پارت

پارت۲۰


نیک:


کته اسپرت آبی و شلوار جین مشکی پوشیدم و ساعتم رو بستم رفتم پایین دنبال نفس که با هزار جور التماس با من ست کرده بود خخ
نفس رو که دیدم واقعا به داشتن همچین خواهری افتخاز کردم خواهری که نفس هر بیننده ای رو حبس می کرد
یه پیرهن رو زانوی آبی با ساپورت مشکی پوشیده بود و موهاشو که همرنگ چشمای قهوه ای خوشرنگش بود رو دورش ریخته بود
نفس: خوجلللل شدمممم::؛؟؟.
من: ماه شدی عزیزم
نفس: بگییییر منو پس افتادم
من: پس نیوفت بیا بریم
نفس: بزن بریم دنبال شیدولییی
من: شیدولی؟
نفس: شیدا
من: اونم با ما میااااد؟؟ بابا من با اون کنار نمیام نمیشد خودش میومد؟
نفس: واقعا که خیلی سیب زمینی این وقت شب یه دخترو میخوای ول کنی به اد سی بفرستی که یه بارم نرفته
من: باشه حالا گریه نکن
نفس: عمت گریه میکنه
من: ندارم
نفس: جیغغغغغغغغغغغغغ
خخخ با خنده سوار شدیمو رفتیم دنبال شیدا دوسته نفس راننده شدم رفت پوووف
شیدا: سلااااااام
نفس: سلاااااااااااااااااام
من: سلام
چشمشو چپ کردو نشست
من:چشمتو چپ نکن چشمتو چپ میکنما
نفس: اوووه بابا خشم اژدها بابا جومونگ
من: تو خواهر منی یا این؟
دیدگاه ها (۱)

پارت۲۱شیدا: این منظورت این پرنسس زیباست دیگه؟من : والا ما که...

کدوم؟قبلی یا جدید. ؟؟

پارت۱۹شیدا: منم میامنفس : اره بیا من تنها نمونمنیک: پووووف ش...

پارت۱۸نیک: نفس برین تو ماشین من : باششیدا: ایش باشنیک: این ا...

هزارمین قول انگشتی را به یاد اور ( پارت ۵)

p¹⁰_ هوی وحشی+ من کوچولو نیستم وحشی ام نیستم_ عه اینطوریاس؟؟...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_257+میبینم خوب بلدی هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط