بزن که سوز دل من به ساز میگوئی

بزن که سوز دل من به ساز میگوئی
ز ساز دل چه شنیدی که باز میگوئی

مگر چو باد وزیدی به زلف یار که باز
به گوش دل سخنی دلنواز میگوئی

به یاد تیشه فرهاد و موکب شیرین
گهی ز شور و گه از شاهناز میگوئی

کنون که راز دل ما ز پرده بیرون شد
بزن که در دل این پرده راز میگوئی
دیدگاه ها (۱)

صبر در عشق تو جانا هله تا چند کنممن که مردم زغمت، حوصله تا چ...

من در پی ردّ تــو کجا و تـو کجـایی‌دنبال تـو دستم نرسیده‌ست ...

زخمی کینه‌ی من این تو و این سینه‌ی منمن خودم خواسته ام کار ب...

دلِ من، هر چه غلط بود فراوان کردی!دوستش داری و پیداست که پنه...

تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارشبه کام دل همی نوشد، میِ...

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

‍‍ بزن که سوز دل من به ساز میگوئیز ساز دل چه شنیدی که باز می...

‍ ‍‍ بزن که سوز دل من به ساز میگوئیز ساز دل چه شنیدی که باز ...

‍ 💜💜بزن که سوز دل من به ساز می گوئیز ساز دل چه شنیدی که باز ...

.‍ بزن ڪه سوز دل من به ساز مے گوئیز ساز دل چه شنیدے ڪه باز م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط