‍ 💜💜

‍ 💜💜
بزن که سوز دل من به ساز می گوئی
ز ساز دل چه شنیدی که باز می گوئی
مگر چو باد وزیدی به زلف یار که باز
به گوش دل سخنی دلنواز می گوئی
به یاد تیشه فرهاد و موکب شیرین
گهی ز شور و گه از شاهناز می گوئی
کنون که راز دل ما ز پرده بیرون شد
بزن که در دل این پرده راز می گوئی

༄࿇═༅❀℘ْْْْْْْْْْ͜͡❤️ℌ❀═┅─
دیدگاه ها (۷)

تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارشبه کام دل همی نوشد، میِ...

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

‍‍ بزن که سوز دل من به ساز میگوئیز ساز دل چه شنیدی که باز می...

بزن که سوز دل من به ساز میگوئیز ساز دل چه شنیدی که باز میگوئ...

‍ ‍‍ بزن که سوز دل من به ساز میگوئیز ساز دل چه شنیدی که باز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط