*مَن*

*مَن*
پسری از تَبار سکوت
سکوتی از جنسِ شِکست
مَن را مُتَهَم به نبودن نکن
نگذار سکوتم
زندگی را ویران کند
اگَر سُکوت هایم از چشمانم سرازیر شود
سِیلِ اشک هایم
تو را نیز با خود
میبرد
* kord *
دیدگاه ها (۱۴)

ﺭﻭﺯﯼ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳــــــــﯿﺪ !!!....ﮐﻪ ﺩﯾﮕـــــــــﺮ ....ﻧﻪ ﺻﺪﺍﯾﻢ...

اینجا به مَرز بی تَفاوُتی ها رسیده ام دلَم را دیگر هیچ نمی ل...

نميدانم ازكه وچه بنويسم...فقط ميدانم يك ذهن بيماردارم بادنيا...

من ازبرهنگان تن فروش بيزارنيستمازپوشيدگان شرف فروش بيزارم......

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیستــم سـی آگـوسـ...

قسمت ۷

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط