بَعضے چیزارو نمیشِه داشته باشے مثل اونـ عروسَک قِرمز کوچو

بَعضے چیزارو نمیشِه داشته باشے مثل اونـ عروسَک قِرمز کوچولویی

کِه وَقتے بَچه بودمـ پشت ویترین مَغازه بود ..


اما هیچوقت واسِه خودَم نَداشتمش هَرکاری کَردم نَخریدن بَرام نمیدونم چِرا

بَعدش هروقت از کِنار اون مَغازه رَد میشدم با حَسرت نِگاهش میکردم ..


یه روز اومدم دیدم دیگِه اونجا نیست فَهمیدم یکی خَریدش یادَمه

اون موقع تا شَب گریه کَردم چون بِه نگاه کَردنشم راضے بودمـ ..🙂


بابام میگفت یِکی مِثل همون میخَرم اَما مَن همونو میخواستم

دیگِه از اونجا فَهمیدم وَقتے بِه هر دری زدی و

چیزی مالِ تو نشد حَتما سَهمِ یکی دیگَس

تو فَقَط میتونی از دور دوسِش داشته باشی :):ok_hand_sign:🏻 💔

+ دوباره دل هوای با تو بودن کرده...😭 😭 😢 😢
دیدگاه ها (۲۵)

مــُحــکــَمـ راهـ بــُــرو دُخــتــَـر ... اون لــیـــاقـَ...

دختر حرمت دارهـ نه لذتـــ هـه

خدا....

لبــ👄 ــامـ خیلــــے وقٺــــہ ڪـــہ نمیخنــــــ:)ــده:skull:...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

نیو زارتتتتتتتتتتت

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 193♡⁠。⁠)⁩هق هق ...

پارت ۵۵:مادر(ماری)یک بار دیگه به صورت ماه سونگ آه نگاه کردم....

ادامه پارت ۳۴

سلام به دخملای خودم من اومدم حیحی بریم برا ادامه The unwante...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط