مطمئن باش ، برو ...

مطمئن باش ، برو ...

ضربه ات كاري بود ، دل من سخت شكست ...

و چه زشت به من و سادگيم خنديدي

به من و عشقي پاك ، كه پر از ياد تو بود ...

و به اين قلب يتيم

كه خيالم مي گفت تا ابد مال تو بود ...

تو برو تا راحت تر

تكه هاي دل خود را آرام سر هم بند زنم...
دیدگاه ها (۱)

دلم را مبتلايت کرده بودم خودم را خاک پايت کرده بودم ندانستم ...

آرام بگیر دلم..!تنگ نشو برایش...مگر نشنیدی جمله ی آخرش را......

بالشــــت خودم را ترجیــــح میدهــــم،چــرا که شانه های امــ...

خدایادیگر بریده ام...چند بغض...به یک گلو...!!

«ای سردارِ جان، ای رهبرِ شهیدم…با رفتنت، انگار تکه‌ای از روح...

پرسه در جنگل... صبح...نور خورشید آرام داخل اتاق ات افتاد.ات ...

پرسه در جنگل... صبح...نور ملایم خورشید اتاق را روشن کرده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط