شاید آن روز ...

شاید آن روز ...
که سهراب نوشت:

"تا شقایق هست زندگی باید کرد"

خبری ...
از دلـ💔ـ پردرد گل یاس نداشت...

باید اینطور نوشت:
چه شقایق باشد ...
چه گل پیچک و یاس،
جای یک گلـ🌸ـ خالیست

تانیاید مهـ❤️ـدے ...
زندگی دشواراست!🥀

#تعجیل_در_فرج_صلوات
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
دیدگاه ها (۱)

ᴘᴀʀᴛ ۳۰ | یه روز بدون برنامهصبح روز تعطیل بود.آرا با صدای زن...

«پیرمرد راست می‌گفت؛ زندگی انگار هیچ‌وقت قواره‌اش به تنِ ما ...

پارت نوزدهم | زیر باراناز آن روز، جنگکوک دیگر مثل قبل نبود.د...

پارت هشتم: پیمان در تاریکیصبح هنوز کامل طلوع نکرده بود.مه غل...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۱۱ — یه مهمون جدیدصدای زنگ در دوباره بلن...

P : 22

P : 29

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 8 | عادتصبح دوشنبه، ا/ت با عجله از خوابگاه بیر...

فصل دومپارت سیزدهم | خبری از ایتالیاچند روز از شروع رابطه‌ی ...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت ۲۵چند روز دیگه گذشت...چویا تقری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط