دخترازکناربهارخودشو کشید کناررفتم کناربهارکه روی زمین پخ

دخترازکناربهارخودشو کشید کناررفتم کناربهارکه روی زمین پخش وپلاخوابیده بود.
من_شما...موچین دارین؟!
دختر+موچین؟!
من_موچین!!!همون وسیله ای که باهاش موی صورتو ابرواصلاح میکنن
دختر+مامانم داره...
من_خلال دندون چاقووفندک...اگرفندک هم نبود....کبریت هم بدنیس..میتونی برام بیاری؟!
دختر+فندک نمیدونم ولی کبریت داریم...الان میرم به مادرم میگم براتون بیاره...
بعدازچندلحظه دختردست پراومد...
دختر+فندک نبود...کبریت و چاقو و موچین وخلال دندون...بفرما..همه رو انداخت روی فرش و یه گوشه نشست...
من_یه پارچه...چادر...؟!
دخترازجاش پاشد کمد دیواری ای که موریانه خور شده بود درشو بازکرد یه چادرساده آورد...
من_خوب...شما کی هستین؟!
دختر+من اسرین هستم...
من_آها...خوب اسرین خانوم شما درس خوندین؟!
اسرین+بله..گرافیک..توی شهربودم..دنشگاهمم تموم کردم...
من_آها...باریکلا...اگه میشه...برین بیرون...تامن بتونم کارمو بکنم...البته ببخشیدا...
اسرین +خواهش میکنم..لباسای خانومتون خیلی پاره پوره اس...اگرلازم شد ازاون لباسای توی کمد استفاده کنین...
من_متشکرم...
اسرین ازاتاق بیرون رفت...دروقفل کردمو زیپ مانتوی بهارو آروم بازکردم...به آرومی مانتوشو درآوردم...موچینو توی دستم گرفتم یادم افتاد توی کوله ام فندک دارم... ازتوی کوله پشتیم فندکو درآوردم...
چندتا برگ دستمال برداشتم موچینو چندبارپاک کردم...بعدم فندکو روشن کردموموچینو گرفتم بین شعله اش...وقتی خوب داغ شد فندکو خاموش کردم...نگاهی به شکم بهارانداختم...انگاری که سقوط کرده باشم...حس عجیب و بدی بود...
خارهای فرورفته توی بدنش دلمو ریش ریش کرده بود...با موچین خارهای ریزو بیرون کشیدم...بعدم بادست کلی زورزدم تا خارهای درشتو دربیارم...خون ازهمه ی زخماش جاری شد...باچادری که دم دستم بود جلوشونو گرفتم...زخم هایی که ریزبودن باید خودشون خشک بشن...ولی زخم های عمیق باید زودترمداوابشه...کولمو زیرو روکردم..اه لعنتی ..حالا چیکارکنم...داره ازش شدید خون میاد...دروبازکردمو باکلی دادو بیداد کسی اومدپشت در..رفتم بیرون اتاق درو بستم روکردم به مرد
مرد+بله غریبه؟!
من_اینجا..پزشک ندارین؟!
مرد+اینجا فقط یه دکترداره اونم اینجا نیس...رفته شهر...کارداره...
من_وسایلاش اینجا نیس؟!
مرد+هاهس...کلیدشم دارم...میخوای ببرمت؟!
من_اول برو اسرین خانومو صداکن...
مرد بدو رفت...
رفتم کناربهار.
من_طاقت بیار...بخدادارم زورمو میزنم...
+خیالتون راحت باشه..شمابرین من مراقبم...اومدو چادرو کشیدروی تن برهنه ی بهار...
من_میرم زود میام...مراقب باشین...کسی نیاد .تنهاش نذارین...به هیچ وجه..
اسرین+چشم..
باتمام سرعت همراه مرد دویدم...
ازپس کوچه هارد میشدیم...
مردکلیدی رو ازتوی جیبش دراورد درو بازکرد البته باچندتالغد چون درزنگ زده بود یکم زورمیخواست تابازبشه.
مرد+بفرمابروتو....توی حیاط یه اتاقکه..اونجا تمام چیزای دکتریشو داره...مریصاهم اونجا دوادرمون میکنه
من_جالبه..
دراتاقک توی حیاطو بازکردم...یه تخت و یه پرده ی سفید یه میزو صندلی...ویه بوفه پردارو وتجهیزات ساده ی پزشکی...
دوتاسرم نمکی و وسایل پانسمان و کلی چیزای دیگه برداشتم وگذاشتموتوی نایلونوهای گوشه ی میز....توی یه بوفه هم دارو های ساده بود شربت و قرص این چیزا...ازهرکدوم که لازم بود به اندازا ی نیازبرداشتم...قیچی های مخصوص و الکل و پنبه سرنگ وکلی چیزدیگه...
باکمک مردی حالا فهمیده بودم اسمش فرجه وشغلش فراش آبادیه یعنی یه جورایی همون کار خدمات نظافتی شهریارو انجام میده...کشاورزی هم میکنه و ازفروش لبنیات گاواش خرج 5تابچه و زنشو میده...
به سمت خونه ی میرزا دویدیم بعدازچندلحظه پشت دراتاقی که بهارتوش بود بالاخره است کردم...نفسی چاق کردمو تقی به درزدمو وارد شدم...
من_بهوش نیومد؟!
اسرین+متاسفانه نه...ولی زیرلب هزیون میگه ..
من_آها..خوب دیگه من باید کارمو انجام بدم...
نایلون های توی دستمو گذاشتم کناربهار...اسرین ازاتاق بیرون رفت..
دستموگذاشتم روی پیشونیه زخمیش...
تبش بالابود...سرم نمکی روبه دستگیره ی کمد گیردادم...سوزن مخصوصو توی قسمت پایینیه سرم وارد کردم...اون سرشلنگ مخصوص رو که سوزن بزرگی بود باکلی زحمت توی رگی که به سختی پیداش کردم فروکردم...با کمک چسب مخصوصی که دورتادور دستش پیچیدم سوزنو نگه داشتم...نفس عمیقی کشیدمو سرعت تزریق قطره های سرم رو تنظیم کردم...اون یکی سرم نمکی که توی نایاون بود رو بازکردم سوزن مخصوصی که پلاستیکی بودرو توی سرم نمکی فروکردم....چادری که روی بدنش بودرو کناززدم پس اسرین روی زخمای عمیقش پارچه بسته بود...پارچه هارو یکی یکی بازکردم...سرمو روی زخماش ریختم...تا شستوشوداده بشه...باپنبه ی آعشته به الکل خونهای روی بدنشو پاک کردم..باندو ازتوی نایلون درآوردم زخما عمیق بود ولی نیازی به بخیه نبود...فقط باید استراحت
دیدگاه ها (۱)

محمدهمچنان به چایی و قندهای توی قندون بلورخیره شده بود...ای ...

پندار_خوب خانومم...اینجا کارتو بکن...منم میرم یکم توی حیاط ق...

telegram.me/saqi_rad_romanزود جوین شید...هرروز 4قسمت جلوتر.....

درو قفل کردم بهاره خواب بود ممکن بود بیدارشه و بترسه پس باید...

#part13#hanaقدم‌هامو تند کردم و پیچیدم توی کوچه بعدی. اما او...

P=۷. فیک : my heart

چندپارتی☆درخواستی >>>p.1منو خریده بود از کی ؟از مادر پدرم او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط