دبیرستانمخفیمن
#دبیرستان_مخفی_من
پارت16
هانا: چقدر بزرگه *دهنش باز مونده بود*
شوگا: این تازه کوچیک ترین امارت پدره
هانا: باورم نمیشه توی این چند سال انقدر به قدرت رسیدیم
شوگا:*پوزخند*
هانا: بابا کجاست
شوگا: بیا میبرمت پیشش
هانا: باشه
*رفتیم پیش پدر و شوگا به دیوار تکیع داد و یه نخ سیگار برداشت و کشید
(اسم پدر هانا لوکا)
هانا:*در زدم یه صدای بمی گفت بیا تو
لوکا: هانا
هانا: بابایی*پریدم بغلش و فقط گریه میکردم
لوکا: هی دختر جون آروم باش از الان من اینجام
ادامه دارد...
شرط💘
۱۰ لایک❤️
۱۰ کامنت💬
انجام نشه نمیزارم گلم🥹🫂
پارت16
هانا: چقدر بزرگه *دهنش باز مونده بود*
شوگا: این تازه کوچیک ترین امارت پدره
هانا: باورم نمیشه توی این چند سال انقدر به قدرت رسیدیم
شوگا:*پوزخند*
هانا: بابا کجاست
شوگا: بیا میبرمت پیشش
هانا: باشه
*رفتیم پیش پدر و شوگا به دیوار تکیع داد و یه نخ سیگار برداشت و کشید
(اسم پدر هانا لوکا)
هانا:*در زدم یه صدای بمی گفت بیا تو
لوکا: هانا
هانا: بابایی*پریدم بغلش و فقط گریه میکردم
لوکا: هی دختر جون آروم باش از الان من اینجام
ادامه دارد...
شرط💘
۱۰ لایک❤️
۱۰ کامنت💬
انجام نشه نمیزارم گلم🥹🫂
- ۳.۸k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط