نمیکنمتمنبآور
#نمیکنمت_من_بآور
🏳🌈🏳🌈🏳🌈🏳🌈تکپآرتي
زمان :: ³ روز مونده به تولد یونگي
ویو یونگي :: ⁴ روزه سرش و کردة تو این گوشي کوفتي معلوم نیست با کي چت میکنة
معلومة دآرة خیآنت میکنة بآشة خیآنت میکني، خیآنت میکنم!
ویو آ.ت :: خب دیگة تموم شد برم وسآیل و بخرم
علآمت آت :: +
علآمت یونگي :: ×
+ :: سلام
× :: چة عجب از اون اتاقت اومدي بیرون
+ :: عآ... یونگي
× :: هوم؟
+ :: میخوام برم بیرون میزآری؟
× ::کسي جلو تو نگرفته برو هرجا خواستي اگ خواستي برگرد ، نخوآستی هم برنگرد.
+ :: <هيچي نگفت و رفت>
ویو آت :: چرآ اينجوري میکرد ولش شاید اعصابش خوردة
فلش بک به بعد از خرید هآی آ.ت
ویو آ.ت :: خب حسآبي خرید کردم و بآ خوشحالي رفتم سمت خونة وقتي رسیدم در و بآز کردم و هیچکی تو بخش حآل نبود گفتم حتمآ تو اتاقشة رفتم تو اتاق یونگي با صحنه اي که دیدم قلبم شکست اون اون یونگي بود کة بآ دخترة لب گرفتة بود؟ ...
+ :: یونگي <جیغ>
× :: لبش و از لب دخترة بردآشت و یه نیشخند زد و گفت مگه خودت هم خیآنت نکردي منم همینکآرو کردم
+ :: چي میگي من برآی تولد تو با دوستآت دآشتم برنامة ميچیدم <گریة و آز خونه فرآر کرد>
× :: یلحظه شوکة شد و رفت دنبآلش و گفت آ.ت بخدآ نمیدونستم که قضیة اینطوریة
+ :: از جلو چشآم گمشو دآشت به طرف عقب رآة میرفت کة...
× :: آ.ت موآظب بآش
+ ::چي میگی
نویسندة :: یهو ماشین زد بهش
× :: اون صحنه شوکة زدم کرد سریع آ.ت و گرفتم بغلم و به سمت بیمآرستآن بردم و آ.ت و بردن اتاق عمل که یهو دکتر اومد
علآمت دکتر :: &
& :: آقای مین
× :: بلة حآل آ.ت خوبة؟؟؟؟؟
& :: بلة فردآ مرخص میشن
× :: ممنون
فلش بک بة فردآ
دکتر به طرف یونگي اومد
& :: خآنوم آ.ت مرخص شدن
× :: عآ ممنون<رفت پیش آ.ت و آ.ت و بغل کرد
+ :: ات هم بغلش کرد
× :: ببخشید که زود قضاوت کردم.
+ ::منم همینطور که بهت هیچ خبري ندآدم..
و آین دو سآل هآی خوشي رو کنآر هم زندگی کردن
🏳🌈🏳🌈🏳🌈🏳🌈تکپآرتي
زمان :: ³ روز مونده به تولد یونگي
ویو یونگي :: ⁴ روزه سرش و کردة تو این گوشي کوفتي معلوم نیست با کي چت میکنة
معلومة دآرة خیآنت میکنة بآشة خیآنت میکني، خیآنت میکنم!
ویو آ.ت :: خب دیگة تموم شد برم وسآیل و بخرم
علآمت آت :: +
علآمت یونگي :: ×
+ :: سلام
× :: چة عجب از اون اتاقت اومدي بیرون
+ :: عآ... یونگي
× :: هوم؟
+ :: میخوام برم بیرون میزآری؟
× ::کسي جلو تو نگرفته برو هرجا خواستي اگ خواستي برگرد ، نخوآستی هم برنگرد.
+ :: <هيچي نگفت و رفت>
ویو آت :: چرآ اينجوري میکرد ولش شاید اعصابش خوردة
فلش بک به بعد از خرید هآی آ.ت
ویو آ.ت :: خب حسآبي خرید کردم و بآ خوشحالي رفتم سمت خونة وقتي رسیدم در و بآز کردم و هیچکی تو بخش حآل نبود گفتم حتمآ تو اتاقشة رفتم تو اتاق یونگي با صحنه اي که دیدم قلبم شکست اون اون یونگي بود کة بآ دخترة لب گرفتة بود؟ ...
+ :: یونگي <جیغ>
× :: لبش و از لب دخترة بردآشت و یه نیشخند زد و گفت مگه خودت هم خیآنت نکردي منم همینکآرو کردم
+ :: چي میگي من برآی تولد تو با دوستآت دآشتم برنامة ميچیدم <گریة و آز خونه فرآر کرد>
× :: یلحظه شوکة شد و رفت دنبآلش و گفت آ.ت بخدآ نمیدونستم که قضیة اینطوریة
+ :: از جلو چشآم گمشو دآشت به طرف عقب رآة میرفت کة...
× :: آ.ت موآظب بآش
+ ::چي میگی
نویسندة :: یهو ماشین زد بهش
× :: اون صحنه شوکة زدم کرد سریع آ.ت و گرفتم بغلم و به سمت بیمآرستآن بردم و آ.ت و بردن اتاق عمل که یهو دکتر اومد
علآمت دکتر :: &
& :: آقای مین
× :: بلة حآل آ.ت خوبة؟؟؟؟؟
& :: بلة فردآ مرخص میشن
× :: ممنون
فلش بک بة فردآ
دکتر به طرف یونگي اومد
& :: خآنوم آ.ت مرخص شدن
× :: عآ ممنون<رفت پیش آ.ت و آ.ت و بغل کرد
+ :: ات هم بغلش کرد
× :: ببخشید که زود قضاوت کردم.
+ ::منم همینطور که بهت هیچ خبري ندآدم..
و آین دو سآل هآی خوشي رو کنآر هم زندگی کردن
- ۳.۱k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط