مافیایه عشق P: 7

مافیایه عشق P: 7
با تعجب به سه شخص که نزدیک میشدن نگاه کردم البته فقط به یکیشون، یکی که تو سرویس بار دیده بودمش و زیاد از حد بهم نزدیک شده بود ولی الان خیلی خوشتیپ تر شده بود دیگه اون کت و شلوار مشکی تنش نبود یک استايل کلاسیک مشکی داشت استین های پیراهنش رو تا آرنجش مرتب تا زده بود که رگهای دستش تو چشم بود دستانش در جیب شلوارش بودند و موهای بلندش بعضی ها بسته و بعضی ها باز بودند و روی شونه اش ریخته بود...
با ضربه ای که به ران پایم خورد تازه به خودم اومدم و به جکی که تعظیم و کرده بود وبا اخم نگاهم میکرد، نگاه کردم و بعد چرخیدم و نگاهی به بقیه کردم همه تعظیم کرده بودن هیچکس قصد بلند شدن نداشت برگشتم و به مردی که با پوزخند نگاهم میکرد نگاه کردم جوری نگاهم میکرد که انگار طعمه اش رو شکار کرده بود...
با ضربه ای که دوباره به پایم خورد سریع خم شدم که صدای خندش بلند شد
مرد: آزاد
بعد از حرفش همه نشستن و با بلند شدن جک منم بلند شدم که مرد ضربه ای به شانه ام زد و از کنارم رد شد و وسط جمع روی کاناپه زرشکی رنگ نشست و پایش رو روی پای دیگرش انداخت و اون دو مرد که مثل بادیگارد هایش بودن کنارش نشستن...
با کشیده شدن دستم سمت جک چرخیدم که من رو پشت خودش کشید و از اتاق خارج شد و بعد از اینکه کمی از اتاق دور شدیم ایستاد و سمتم چرخید که از نگاهش کمی ترسیدم
جک: پسر عقلت رو از دست دادی؟ میخواهی اخراج بشی
با تعجب نگاهش کردم اون مرد چه ربطی به اخراجی من داشت؟ اصلا اون کیه؟ اسمش چیه؟ چرا حس کردم همه ازش میترسن ؟...
هزار تا سوال داخل ذهنم می‌چرخد نمیدونستم باید کدوم رو اول بپرسم ، وقتی جک سکوتم رو دید اهی کشید و دستم رو گرفت و به سمت دو تا صندلی که نزدیکمون بود رفت و روی یکی از انها نشست که منم روی دیگری نشستم
جک: سوالت رو بپرس
سری تکان دادم و بین هزارتا سوال یکی رو انتخاب کردم اول باید بفهمم کیه
فلیکس: اون کیه؟
جک :میدونستم این رو میپرسی خب... اون یارو که داخل اتاق نشسته اسمش هوانگ هیونجینه هيچکس حق نداره اسمش رو به زبون بیاره فقط این رو بدون خیلی خطرناکه باهاش درگیر نشو
فلیکس: چه کاره هسته؟
جک:بهتره ندونی
سری تکان دادم
جک: الان هم بلند شو باید بریم
بعد از حرف جک با اشاره یونگ سمت قفسه هایی بود پر از نوشیدنی هایی بود که پولشون از کل زندگی من بیشتر بود
گرونترینشون رو که جک گفته چشم اژدهاست برداشتم و با دقیقت زیادی و استرس سمت اون جمع رفتم
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
دیدگاه ها (۱۲)

قسمت دوم روز بعد امروز روز اول مدرسه هست دوست ندارم برم مدر...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۳🦋)✥(ویو لوین کاترین)ده دقیقه شده بود که به ک...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_21فصل یازدهم | ...

Enemys Embrsce [ part ۳۵ ]

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 56نعره میکشید و بهش ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 172♡⁠。⁠)⁩با ناز...

لبخند قاتلپارت⁴⁶ویو جونگ‌کوکماشین توی خیابون‌های خلوت حرکت م...

پارت ۱۴مست شده بودم حالم دست خودم نبود.ناله میکردم و میگفتم ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁹ویو: جونگ‌کوکوارد اتاق کارم شدم ...

وقتی دوست صمیمی بودین ولی اون دوست دختر داشت یه روز. . .. کس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط