دستانم را بردم بالا.

دستانم را بردم بالا.
گفتم :خدایا می شود ورقه رو بدم؟ می دانم وقت امتحان هنوز باقیست
ولی افسوس تقلب نکردم و بلد نیستم...
دیدگاه ها (۱)

🐱 آرمی‌ها هم خیلی هیجان‌زده‌ان، چون مدت زیادیه که ما رو ندید...

*🐱 من از لنز تماسی استفاده نمی‌کنم. ۲۲ ساله که هیچ‌وقت استفا...

یه بسته بادکنک کوچولو برای پسرم خریده بودم، ولی همشو قایم کر...

شاید هیچ‌وقت نگفتم، ولی خیلی وقتا حس کردم کافی نیستم. حس کرد...

👤: بچه‌ها، من RM از BTS رو دیدم... دستام از استرس می‌لرزه، و...

گرم بود...آرام آرام پایین می آمدچشم هایش را می دیدم...نگاهش ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش سوم_"سه دور""چی؟""چهار دو...

‏🐶[۱۳:۱۴ ~ ۱۳:۱۵ به وقت ژاپن]بعد از یه دور کامل دور زمین، ام...

‏🐺[۱۱:۰۸ به وقت آرژانتین]خوب خوابیدم ㅋㅋㅋها، ولی شاید باید دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط