سوزمی آمد...سردم شد...!برف بود و برف...بافتم و بافتم...تا

سوزمی آمد...سردم شد...!برف بود و برف...بافتم و بافتم...تارهای "رویا" را به جان پودهای "کمبود"...کم داشتمت...!بافتم... رج به رج..."خیالت" را...بر تن عریان "تنهاییم"...و...انگار بودی...!گرم که نه...آب شدم... از شرم حضورت...!
دیدگاه ها (۱)

بهار بدون تو

KIM V

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

پارت: 26 (بخش1) **زاویه دید: زین**صدای برخورد قاشق نقره با ک...

Rofile of the wolf...۱۱

کم‌کم عاشقت شدمهر روز کمی بیش‌تر از دیروز.بیش از همیشه زمستا...

#پارت۱۰#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_بزرگسال _ یابریدیا چشاتونودرو...

سلامسلام همیشگی من همیشه‌ی روزهای علاقه‌امسلام همیشه مهربان ...

oneshot

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط