کودکی گرسنه و بیمار گوشه ی قهوه خانه ای می خفت

کودکی گرسنه و بیمار گوشه ی قهوه خانه ای می خفت
رادیو باز بود و گوینده از مضرات پرخوری می گفت..
دیدگاه ها (۴)

اين زنان کرد چند تا لايک دارن

وقتى خدا دست به قلم مي شود...!

دیشب با تنهاییم مچ انداختم... بد باختم... نامرد خیلی قوی شده...

نمیدانم...جنس سیگارم خوب نیستیا جنس خاطراتم؟آخر بدجوری میسوز...

یار را بین شمع دل افروز ز کاشانه ای کیستجان ما سوخت بپرسیدکه...

کاش فرشته ای هم بود و آدم ها را هر کجا که خسته می شدند، بر م...

غروب که شد ،هرجای این شهر آهنی بودی خودت را به خانه ام برسان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط