اشتباهخوبمن

#اشتباه_خوب_من
#پارت_۲۱

#عماد

رفتم تو حیاط و نمیدونم چرا حرصم گرفته بود دیارا با اون پسره خنگ رل زده بود و الان دوست پسرش بود

اما خوب تونستم احساساتم رو بروز ندم و خودمو سرد و بی احساس نشون بدم
دمم گرمه ها

حالا باید یه کاری میکردم این پسره کنه نکبت زردنبود از دیارا فاصله بگیره

شاید با یکمی گوش مالی و دست و به خون آغشته کردن یکمم چاشنی تهدید حل بشه

باید به نیما هم میگفتم بیاد کمکم

وای داشتم پی بلغور میکردم چقدر ذهنم خشن بود

اصلا به من چه دیارا میتونه با هرکی خواست دوست بشه

نه نمیتونست

نه تا وقتی که بهم گفت عاشقمه
حالا که گفته عاشقمه نباید با کسی به جز من باشه
که البته خودمم پا نمیدادم ولی به هر حال نباید با کسی باشه
همون روش کتک کاری رو پیش میگیرم

شرط پارت بعد لایک ها بالای ۱۰ تا
دیدگاه ها (۶)

#اشتباه_خوب_من#پارت_22بعد از اینکه به نیما نقشه ی تو سرمو گف...

#اشتباه_خوب_من#پارت_۲۳#دیارا با عصبانیت جلو رفتم و محکم کوبی...

پیج روتینم فالوشه@blackpinc993

پیج کتابیم فالوشه@lalisamanoban1997

رمان جیمین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط