خاطرات خون اشام
خاطرات خون اشام
پارت اول
با صدای ندیمه ام لیا بیدار شدم
-بچه پاشو دیگه پدرت همه رو برای تشریفات آخر ماه دعوت کرده سالن سلطنتی
*باشه خیلی خب
کدوم لباسمو بپوشم لیا
-اون سفیده و دامن که رو پروانه کار شده
*باشه خیلی خب
بالا رفتم از پله های نقره و و حکاکی شده رد شدم دامنم رو زمین کشیده شد
و در های بزرگی که روم باز شدن
ب پدرم تعظیم کردم و سمت جایگاه خودم رفتم
اناستازیا با موهای فرفری و قودش بهم نگاه کردو زیر لب گفتم سلیطه
پدرم ی اهم و اهومی کرد و شروع کرد ب حرف زدن و بلند شد
امروز من تصمیم رو گرفتم و جولیا ملکه آینده ماعه
لبخندی زدم
اناستازیا با حرص دندون هاشو میجوید و ویلیام پسرعموی لجوج و خنگ من گفت حالا که ملکه مشخص شده من میخام که نامزدی من و جولیا رسمی بشه
منم با حرصم قورت دادم و رو ب پدرم کردم پدر منو شما ی قرار هایی گذاشتیم
پدرم سرشو تکونی داد. و گف ولی این نامزدی رسمی میشه
با حرص که سعی کردم آرومش کنم از سالن خارج شدم
اون پسره احمق فعک مرده من مال اون میشم
رفتم ت استبل و اسبم رو نازی کردم و کشیدم بیرون ویلیام اومد سمتم و گف چجوری عروس خانم
منم برگشتمو گفتم فعک نکنم عروسی در کار باشه
سوار اسبم شدم
ویلیام گفته فعک نکنم جوری بشه که تو بخای
برگشتمو چشم غره رفتم بهش
و رفتم ت دل جنگل چن ساعت بود که بیرون بودم و داشت شب میشد و همینجور که میرفتم ی چشم قرمز دیدم و یکی جلو راهم سبز شد و اسبمم رم کرد و رفت
چ دختر خوشگلی البته تو باید جولیا ملکه آینده اپستوریا باشی
......
شرط 20 لایک
8 بازنشر
10 تا کامنت
پارت اول
با صدای ندیمه ام لیا بیدار شدم
-بچه پاشو دیگه پدرت همه رو برای تشریفات آخر ماه دعوت کرده سالن سلطنتی
*باشه خیلی خب
کدوم لباسمو بپوشم لیا
-اون سفیده و دامن که رو پروانه کار شده
*باشه خیلی خب
بالا رفتم از پله های نقره و و حکاکی شده رد شدم دامنم رو زمین کشیده شد
و در های بزرگی که روم باز شدن
ب پدرم تعظیم کردم و سمت جایگاه خودم رفتم
اناستازیا با موهای فرفری و قودش بهم نگاه کردو زیر لب گفتم سلیطه
پدرم ی اهم و اهومی کرد و شروع کرد ب حرف زدن و بلند شد
امروز من تصمیم رو گرفتم و جولیا ملکه آینده ماعه
لبخندی زدم
اناستازیا با حرص دندون هاشو میجوید و ویلیام پسرعموی لجوج و خنگ من گفت حالا که ملکه مشخص شده من میخام که نامزدی من و جولیا رسمی بشه
منم با حرصم قورت دادم و رو ب پدرم کردم پدر منو شما ی قرار هایی گذاشتیم
پدرم سرشو تکونی داد. و گف ولی این نامزدی رسمی میشه
با حرص که سعی کردم آرومش کنم از سالن خارج شدم
اون پسره احمق فعک مرده من مال اون میشم
رفتم ت استبل و اسبم رو نازی کردم و کشیدم بیرون ویلیام اومد سمتم و گف چجوری عروس خانم
منم برگشتمو گفتم فعک نکنم عروسی در کار باشه
سوار اسبم شدم
ویلیام گفته فعک نکنم جوری بشه که تو بخای
برگشتمو چشم غره رفتم بهش
و رفتم ت دل جنگل چن ساعت بود که بیرون بودم و داشت شب میشد و همینجور که میرفتم ی چشم قرمز دیدم و یکی جلو راهم سبز شد و اسبمم رم کرد و رفت
چ دختر خوشگلی البته تو باید جولیا ملکه آینده اپستوریا باشی
......
شرط 20 لایک
8 بازنشر
10 تا کامنت
- ۸۱۰
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط