ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤

Part : twenty five:

ویوی تهیونگ:

بعد از اینکه از اتاق بیرون رفتم ، گوشی رو جواب دادم :
+الو ، کیم تهیونگ هستم بفرمایید ؟
$ سلاممممم ... آقای کیم ، مثل اینکه با معشوقه جدیدتون جئون جونگ کوک حسابی خوش میگذره
+بگو چی میخوای وون؟!!
$اوه اوه آروم باش ، من چیزی نمیخوام ، درواقع میخوام خبر مهمی بهت بدم ...
+زاد باش بنال وقت ندارم ...
$زیادی تند بری به جونگ کوک میگم که تهیونگ عزیز کردش چی کارس
+حرooم زاده ، چی میخوایییی ؟؟
$ انگار اونقدری بی خبر هستی که اولین کسی هستم که بهت میگم جئون جونگ کوک عزیزت با وکیل سابقت هیونجون بهت خیانت میکنه .‌..
+ببر صداتووووو ، درباره جونگ کوک این‌طوری حرف نزن آشغال عوضی !!!
$من حقیقت رو گفتم کیم ،اگه باور نمیکنی خودت بیا همون جای همیشگی ...
گوشی رو قطع کردم و بدون این ‌که حتی بدونم دارم چی کار میکنم رفتم به جایی که وون میخواست ...
دو تا از بادیگاردا همراهم اومدن ولی وقتی رسیدیم مرخصشون کردم و خودم داخل اتاق شدم ...
+وون لعنتی ، بگو اون یارو کیه که با جونگ کوک ...
بقیه حرفم رو خوردم و ادامه ندادم ...
$بعد از بلایی که اون روز جلوی بار سرم اوردی باید یجوری تلافی میکردم وگرنه آبروم خدشه‌دار میشد ... پس ، این داستانو سر هم کردم ، داستان جالبی بود نه ؟ ولی بگذریم... مثل اینکه امگای کوچولوت جز تو چشمش کسی رو نمیبینه ، ولی من امشب نظرش رو تغییر میدم 😏
+دستت بهش بخوره کاری میکنم که از بدنیا اومدنت پشیمون بشی 🤬🤬🤬
که یهو ...

احساس کردم چیزی توی سرم کوبیده شد و بعدش دیگه چیزی ندیدم ...
دیدگاه ها (۱)

☆‌عشق اجباری من✧P6ویو نویسندهچراغ‌های عمارت خاموش شده بود و ...

My nurse

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط