My nurse

Part 17

(ویو نویسنده)

+ اوه اوه اوه...چه غلطا!
چیه؟نمیخوای تاوان کاری رو که کردی رو پس بدی پیر خرفت؟(پوزخند)

♤ جلو نیا.!

+ اوه...چرا؟
ازم می‌ترسی هوم؟(پوزخند)

بعد اینکه جئون حرفش را کامل کرد یکی از بادیگاردهایش نزد او آمد و گفت...

🗣️: ارباب ارباب کیم زنگ زدن کارتون دارن.

+ هوم گوشی رو بده

(بادیگارد گوشی رو داد)

+ الو.

× الو(کمی لرز تو صداشه و و ترسیده)
جونگ کوک مراقب باش همین الان سیستم های آندره رو چک کردم و فهمیدم که هنوزم بادیگارد اونجا هست میخوان بهت تیر بزنن زود از اونجا برو بادیگارد هامون کمه(نگران و ترسیده)

+ چی داری میگی تهیونگ...

که یهو....

بومممم......!!

که گوشی از دست جئون افتاد...

+ آخخخخ..لعنتیی..!

× الو؟جونگ کوکککککک...
الو؟جواب بده جونگ کوککک.(داد ، نگران ، عصبانی)

× جونگ کوکککک(عربده)

(ویو جئون جونگ کوک)

وقتی تهیونگ اون جمله رو گفت هنوز حتی ریاکشن نشون نداده بودم که یهو یه درد خیلی شدید با یه سوزش بد توی شونه ی سمت چپم حس کردم سرم همون لحظه سوت کشید...

گوشی از دستم افتاد و همه ی بادیگارد ها خیلی سریع دورم جمع شدند تا ازم محافظت کنن...

دیگه داشتم تعادلم رو از دست میدادم و میفتادم که یکی خیلی سریع اومد و منو گرفت...
سرم رو بالا آوردم دیدم جیسونه!
کی اومد؟؟
یه نگاه به اطراف انداختم همه ی بادیگارد هام داشتن با بادیگارد های اون حرومزاده می‌جنگیدن...

صدای تفنگ ها باعث میشد که بیشتر از قبل گیج بشم
همون لحظه جیسون گفت...

°°° ارباب زود باشین فرار کنید اون جنگل احتمالا امنه زود باشید برین...من قایم شده بودم و یه تیمِ دیگه هم دارم من اون عوضی رو دستگیر میکنم لطفا شما هرچه زود تر برید

ادامه دارد.......👻🤡
خب خب بچه ها امید وارم که از این پارت خوشتون اومده باشه🫠🥰😘❤️🥹☺️
دیدگاه ها (۰)

My nurse

دخملاا با لاوندر ست کردم گمم نکنیداا💖🥰🔴گذارش شده بود!!!!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط