مـــــن یه روز دختری بودم که از ته دل میخندیدم..!!

مـــــن یه روز دختری بودم که از ته دل میخندیدم..!!
آروم ترین اعصاب دنیا رو داشتم ..!!
اکنون ..
بی آنکه شاد باشم نفس میکشم ...
بی آنکه شاد باشم زندگی میکنم ...
حرفی نیست ..
فـــــقط :
خـســـــــــــــتـــــــــه امــــــ .... تظاهـــــر به شـــادی میــکنم !
حرفـــ میزنم مثل همه اما... خیلی وقت است مرده ام....!
دلم می خواهد ببـــــــارم ...
و کسی نپرسد چرا ...
تو چه می فهمی...! ادای زنده ها را در اوردن...
دیدگاه ها (۷)

هــر قدر هـــــم کـــه محکــــم باشــــی یـــک نقطـــ...

سکوت کن !بگذاربغضهایت سر بسته بماند....گاهی سبک نشوی سنگین ت...

ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ .ﭘﺴﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﯾﻪ ...

پارت بیست و ششم (زخم‌هام هنوز بیدارن) ویو نویسنده اتاق خیل...

پارت بیست و هفتم در آغوش زندان (قلبی که می‌ترسه دوباره بتپه...

« یوهوو بزن بریم!»۳ویو لکسی::خودم رو روی پله می اندازم و دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط