فکرش را بکن؛

فکرش را بکن؛
بگویی صبر کن تا دکمه های پیراهنت را خودم ببندم...
سرم را بالا بگیرم و تو شروع کنی به بستن؛
از پایین تا بالا یکی را جا بیندازی.
اخم کنم!
مرا ببوسی...
و با خنده بگویی دوباره!
فکرش را بکن؛
بگویم بنشین تا ناخن هایت را خودم لاک بزنم!
از راست به چپ یکی را جا بیندازم.
اخم کنی!
ببوسمت...
و با خنده بگویم دوباره!
فکرش را بکن چه خاطرات اتفاق نیفتاده ی زیبایی داریم ما!
دیدگاه ها (۵)

عاشقم باش Part 47

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽³:³🕊از ز...

╭─────────────── 🌊 ───────────────╮✦ پارت ۵۲ ویو آت ✦╰─────...

پارت سیزدهم |جذابی، ولی بد اخلاق. پارک لاراچند ساعت از رسیدن...

پارت یازدهم تو همین‌طور که با عصبانیت و قدم‌های بلند داشتی م...

KIM V

ات و کای بعد از چند سال، بالاخره دوباره روبه‌روی مامانشان در...

پروانه جان

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۳۰ویو لیاـچند لحظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط