باد، یاد تو را...

باد، یاد تو را...
پاییز، عطر تو را...
دریا، قلب تو را...
رعد، اخم تو را...
رویا، حس تو را...
و باران، نام تو را برایم زنده می کند،
حالا فهمیدی چرا تمام دنیای منی؟.
دیدگاه ها (۱)

به ” تــــــو ” کـــــه میرســـــم مکـــث میکنـــــمانگــار ...

آنچنان زیبا تومیخندی که جادو میشوممثل یک کودک دمادم پر هیاهو...

من مانند آن مومیایی هستم، که دور تا دور آن را پوشانده ای، و ...

از میان تمام چیزهایی که دیده‌امتنها تویی که می‌خواهم به دیدن...

دارم خاطراتمون رو مرور می‌کنم؛ لرزشِ دستم را حس می‌کنم وقتی ...

به یاد سید یزدان موسوی جوانی که به خاطرهها پیوست

قصه تلخ از عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط