اهوی من

اهوی من
پارت ۴۱

اهو:برو بیرون ارکان وگرنه داد میزنم
ارکان:داد بزن کی صداتو میشنوه کسی خونه نیست
اهو:برو بیرون
ارکان:فقط یکم خوشگذرونی کنیم
اهو:ارکاننننننن برو بیروننن

اهو امد فرار کنه ک ارکان گرفتش دست پاهاشو رو تخت بست(خودتون میدونید بعدش چیکار میکنه)

(اراد)
ما بچه ها امدیم خونه صدای جیغ شنیدم از اتاق من اهو بود بدو بدو کردم در اتاق وا کردم با چیزی ک دیدم کنترل خودمو از دست دادم تبدیل به شکل اصلی خودم شدم
(شکل اصلی خودشون خیلی ترسناکه) ارکان هم تبدیل به گرگ شد داشتن باهام دیگ دعوا میکردن ک غزل امد دست پاهایی اهو رو باز کرد برد اتاقش همنجور ک داشتن دعوا میکردن پارسا امد قدرت هاشون متوقف کرد

پارسا:بسههههه
اراد:بزار بکشمششش اینووو
پارسا:اراد خونسردیتو حفظ کن
اراد:پارسا توهم مثل من این صحنه ک الان دیدم رو دیدی از بهترین رفیقت،اخه به تو چی بگم اهو حامله بود
ارکان:الان دیگ نیست حامله(باخنده)

پارسا سریع ارکان به جهنم انداخت اخه داشت دردسر میشد
ارکان:پارسا تو این کارو نمکنی
پارسا:من باید از دخترم محافظت کنم تو هم هزار سال به جهنم فرستاده میشی تا بعدن تکلیفتو روشن کنم
ارکان:نههههههههههه

غزل:بچه ها باید اهو رو ببریم دکتر خونریزی داره
اهو رو سوار ماشین کردن بردن دکتر
اهو رو بردن برای معاینه بعدش دکتر امد

دکتر:متسفانه بچتون از دست دادین بخاطر ت.جاوز
اراد همونجا افتاد رو زمین
دکتر:باید خانمتون عمل کنیم برین رضایت بدین ک ما سریعن خانمتون عمل کنیم
اراد:من جون ندارم پارسا تو برو(بی حال)
پارسا:باشه میرم

یکدفعی اراس با عجله نگران امد طرف بچه ها

اراس:یک خبر بد دارم براتون و یک خبر خوب
غزل:باز چیشده
اراس:خبر بد اینک بابابزرگ اهو فهمیده ک اهو زنده اس و داره از دنیایی مردگان میاد و خبر خوب اینک مامان پارسا داره میاد به دیدن اهو و برای بارداری اهو
غزل:دیگ اهو باردار نیست
دیدگاه ها (۹)

اهوی من پارت ۴۲ اهو رو بردن اتاق عمل وقتی اوردنش بیهوش بود ج...

اهوی من پارت ۴۳ (اهو)از خواب بلند شدم ک دیدم اراد از پشت بغل...

اهوی من پارت ۴۰ رفتم دست غزل پارسا رو گرفتم اوردم اهو:باهم د...

اهوی من پارت ۳۹ (اهو)جشن گرفته بودیم پسرا قرار شد چند تا رفی...

p14

P:3 *  پارت آخر *✦وقتی نمی‌تونی باردار بشی ولی....✦^ویو کوک^...

My bloody love پارت ۲۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط