درها را بسته ام..پنجره ها را پوشانده ام..خودم را با عطر ح

درها را بسته ام..پنجره ها را پوشانده ام..خودم را با عطر حضورت که اینجا بوده ای حبس کرده ام...نمیخواهم طعم بودنت از خانه بیرون برود..من مانده ام با تنهایی...تا دوباره که بیایی و با برق چشمانت دوباره روشن کنی سرای قلبم را...
دیدگاه ها (۲)

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

داشتنِ دوست و دوست داشتن، نعمتی آرام بخش است. اینکه در زندگی...

لطفا برگرد عزیزم بدون تو اینجا هیچ معنایی ندارد.برگرد... نه ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_12 فصل ششم | او...

پارت اول راز خون

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : Sixteen ویوی تهیونگ :بعد از رفتن...

اسم داستان: تاریکی درون لوسینپارت: 1لوسین داشت تو جهنم قدم م...

Part.2

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط