.

.
بنشینی فکر کنی ،
مردم می گویند این دختر
باز رفته توی خودش پس مریض است
بیایی بیرون می گویند،
ببین !
باز از خودش درآمده دختره ی
گیس بریده !
یک جا بیشتر نداری
من پیشنهاد می کنم بیایی در آغوش من
و تکان نخوری
این جا میان این بازوها که باشی
نه زیاد معلومی و نه زیاد گم
صورتت را می چسبانی به تخت سینه ی من
یک گوش ات را با کف دست
چنان می پوشانم که صدا به صدا نرسد
گوش دیگر هم که سخت مشغول شنیدن صدای قلبم خواهد شد
من هم چشم هایم را می بندم
تا همه فکر کنند اهل این خانه نیستند
حتم برای همیشه رفتند
شمالی جایی...
. ( رسول ادهمی )
دیدگاه ها (۲)

‏🐿‏[۰۰:۲۳ به وقت کره]•استیکر•امروز یه کارمند ازم پرسید که آی...

گاهی فکر می‌کنم شاید دیوانگی، آن چیزی نباشد که آدم‌ های عاقل...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۹ | «نقشه‌ی جدید» 😂 جیا و ...

عمارت ریونتا رو اینجوری تصور کنید

هان رو امروز بخاطر اینکه دکمه کتش باز شده دعوا کردن بچه اومد...

آدم‌ها فکر می‌کنند عشق یعنی چیزهای عجیب‌وغریب یا کلماتی که ف...

آپدیت Dazed با ویدیویی از تهیونگ 😭— وی بهترین پلی‌لیست خودش ...

سناریو بلولاککککککک/قفل آبی

### پارت ۱۱: بازیِ شطرنج در میانه‌یِ بارانصدایِ آژیرها و فری...

#بوسه_مرگ "پارت ۷۰"دقایقی بعد...آروم کنار مسیر سنگی باغ قدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط