پارت ۱۳
پارت ۱۳
آبنبات با طمع لبات
ا/ت: خرسی تو هم فکر میکنی من....
کوک: آجوما میز حاضره؟
آجوما : بله ارباب
کوک: تهیونگ باشو بریم صبحانه
تهیونگ : باشه *نگات کرد* نه من اینجوری فکر نمیکنم مطمئن باش کوک هم یک روزی میفهمه اشتباه کرده
ا/ت: خرسیکمکم میکنی مدرک پیدا کنم تا به کوک بگم بی گناهم؟
تهیونگ: حتما پرنسس من میرم کوک الان صداش درمیاد
ا/ت: باشه بای بای خرسی
رفتم توی اتاقم و فکر کردم چجوری ثابت کنم بیگناهم فهمیدمممم
بدو بدو سریع رفتم پیش کوک
ا/ت: ارباب ارباب
کوک: چیه؟
ا/ت:میشه من به مدت ۳ ساعت برم بیرون تو رو خدا خیلی وقته نرفتم بیرون کمی هم کار دارم
کوک:نه اجازه نداری
ا/ت: شیر.....چیزه ارباب لطفا التماستون میکنم بعدش دیگه هیچ وقت اجاره ندین برم فقط همین یک بار
کوک: ساعت ۹ خونه باش
ا/ت: ممنون ممنونم مرسییی
*ذهن ا/ت: ممنونم کوک که بهم یک فرصت دادی تا بتونم بیگناهیم و ثابت کنم*
با سرعت رفتم بالا و لباس مرتب پوشیدم کمی کوتاه بود ولی اوکیه یهو تهیونگ اومد توی اتاقم
ا/ت: خرسیییی
پریدم بغلش
بغلم کرد و بلندم کرد
ته: پرنسس کجا میری؟ برای بیگناهیت میری؟
ا/ت: آره میرم تا بیگناهیم و ثابت کنم
ته : میخوای چیکار کنی؟
ا/ت: اول میرم دنبال کسی که منو دزدید ازت میخوام چند تا بادیگاردای قویت و بدی تا اونو بگیرم از حرف بکشم
ته: هومم خوبه ولی من میام بجای اون بادیگاردا و به نظرم باید مدرکی هم وجود داشته باشه کمی فکر کن
ا/ت: آمممممممم آها مدرک مدرککک
ته: چی؟
ا/ت: لباس لباسی که بهم دادن ردیباب همراه با بیسیم داشت مطمئنم صداش و ضبط کرده * ذوق
ته: آفرین لباسه کجاست ؟؟؟
ا/ت: تو کمدمه وایسا بیارم
از بغل تهیونگ اومدم پایین رفتم سمته کمدم و لباسم و برداشتم درست گفته بودم بیسیم با ردیابش هست
ا/ت: بیا میتونی بزاری روی تکرار من بلد نیستم
ته: آره وایسا
تهیونگ گذاشت روی تکرار اون صدای نحث رو دوباره شنیدم
ناشناس : آفرین ا/ت دفتر کوک اونجاست برو داخل هرچی از شرکته رو بردار اینجوری کوکی جونت زنده میمونه
ا/ت: اگر بردارم کوک و آزاد میکنی؟ دیگه نمیزنیش؟؟
ناشناس : معلومه که نه ولی میدونی کوکی جونت الان داره شلاق میخوره؟ پس زودی مدارک و بردار
ا/ت :تو رو خدا نزنش دردش میاد باشه باشه
ا/ت: شیر موز حالت خوبه؟
کوک:حالا شده از خونه ی من دزدی میکنی؟ چی برات کم گزاشتم؟
ناشناس : هه عملیات انجام شد کوک قراره عذاب بکشی *آروم
و ادامش و که میدونین کوک انداختم بیرون
دستمو روی گونه های خیسم گزاشتم
آروم تهیونگ بغلم کرد
ته: هیششش پرنسس حالا میتونی بیگناهیت و نشون بدی
ا/ت: خرسی اینا کافی نیست از زبون اون آشغال باید بشنوه
ته: اوهوم پس بدو بریم اینم بزار زیر تختت تا کسی برداره
ا/ت: باشه
بعد با تهیونگ بدون اینکه کوک ببینه سوار ماشینش شدیم و راه افتادیم تهیونگ از صداش فهمید کدوم دشمن کوک هست رفتیم عمارت همون دشمنه اسم چی بود؟؟؟؟ آها اسمش سوهو هست به بیرون نگاه میکردم
.......
آبنبات با طمع لبات
ا/ت: خرسی تو هم فکر میکنی من....
کوک: آجوما میز حاضره؟
آجوما : بله ارباب
کوک: تهیونگ باشو بریم صبحانه
تهیونگ : باشه *نگات کرد* نه من اینجوری فکر نمیکنم مطمئن باش کوک هم یک روزی میفهمه اشتباه کرده
ا/ت: خرسیکمکم میکنی مدرک پیدا کنم تا به کوک بگم بی گناهم؟
تهیونگ: حتما پرنسس من میرم کوک الان صداش درمیاد
ا/ت: باشه بای بای خرسی
رفتم توی اتاقم و فکر کردم چجوری ثابت کنم بیگناهم فهمیدمممم
بدو بدو سریع رفتم پیش کوک
ا/ت: ارباب ارباب
کوک: چیه؟
ا/ت:میشه من به مدت ۳ ساعت برم بیرون تو رو خدا خیلی وقته نرفتم بیرون کمی هم کار دارم
کوک:نه اجازه نداری
ا/ت: شیر.....چیزه ارباب لطفا التماستون میکنم بعدش دیگه هیچ وقت اجاره ندین برم فقط همین یک بار
کوک: ساعت ۹ خونه باش
ا/ت: ممنون ممنونم مرسییی
*ذهن ا/ت: ممنونم کوک که بهم یک فرصت دادی تا بتونم بیگناهیم و ثابت کنم*
با سرعت رفتم بالا و لباس مرتب پوشیدم کمی کوتاه بود ولی اوکیه یهو تهیونگ اومد توی اتاقم
ا/ت: خرسیییی
پریدم بغلش
بغلم کرد و بلندم کرد
ته: پرنسس کجا میری؟ برای بیگناهیت میری؟
ا/ت: آره میرم تا بیگناهیم و ثابت کنم
ته : میخوای چیکار کنی؟
ا/ت: اول میرم دنبال کسی که منو دزدید ازت میخوام چند تا بادیگاردای قویت و بدی تا اونو بگیرم از حرف بکشم
ته: هومم خوبه ولی من میام بجای اون بادیگاردا و به نظرم باید مدرکی هم وجود داشته باشه کمی فکر کن
ا/ت: آمممممممم آها مدرک مدرککک
ته: چی؟
ا/ت: لباس لباسی که بهم دادن ردیباب همراه با بیسیم داشت مطمئنم صداش و ضبط کرده * ذوق
ته: آفرین لباسه کجاست ؟؟؟
ا/ت: تو کمدمه وایسا بیارم
از بغل تهیونگ اومدم پایین رفتم سمته کمدم و لباسم و برداشتم درست گفته بودم بیسیم با ردیابش هست
ا/ت: بیا میتونی بزاری روی تکرار من بلد نیستم
ته: آره وایسا
تهیونگ گذاشت روی تکرار اون صدای نحث رو دوباره شنیدم
ناشناس : آفرین ا/ت دفتر کوک اونجاست برو داخل هرچی از شرکته رو بردار اینجوری کوکی جونت زنده میمونه
ا/ت: اگر بردارم کوک و آزاد میکنی؟ دیگه نمیزنیش؟؟
ناشناس : معلومه که نه ولی میدونی کوکی جونت الان داره شلاق میخوره؟ پس زودی مدارک و بردار
ا/ت :تو رو خدا نزنش دردش میاد باشه باشه
ا/ت: شیر موز حالت خوبه؟
کوک:حالا شده از خونه ی من دزدی میکنی؟ چی برات کم گزاشتم؟
ناشناس : هه عملیات انجام شد کوک قراره عذاب بکشی *آروم
و ادامش و که میدونین کوک انداختم بیرون
دستمو روی گونه های خیسم گزاشتم
آروم تهیونگ بغلم کرد
ته: هیششش پرنسس حالا میتونی بیگناهیت و نشون بدی
ا/ت: خرسی اینا کافی نیست از زبون اون آشغال باید بشنوه
ته: اوهوم پس بدو بریم اینم بزار زیر تختت تا کسی برداره
ا/ت: باشه
بعد با تهیونگ بدون اینکه کوک ببینه سوار ماشینش شدیم و راه افتادیم تهیونگ از صداش فهمید کدوم دشمن کوک هست رفتیم عمارت همون دشمنه اسم چی بود؟؟؟؟ آها اسمش سوهو هست به بیرون نگاه میکردم
.......
- ۱۳.۸k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط