از این روزگارِ سیاه خستهام
از این روزگارِ سیاه خستهام
تو چشمِ سیاهت منو جا بده
بگیر از من احساسِ سرد بودنو
با دستات بهِم حسِ گرما بده
من و تو هنوزم به هم مَحرمیم
تو قلبم تو رو پاگُشا میکنم
نمیذارم از دست راحت بری
تو رو از غرورم جدا میکنم
چقدر احتیاط میکنی با دلت
میترسی که این عشق خطرناک شه ؟
چقدر آرزو کردم آغوشتو
که اشکم با دستای تو پاک شه
بگو که تو هم بیقرارِ منی
دلت با دلِ من رفیقه هنوز
میفهمم تو هم عاشقِ بوسهای
خطوطِ لبت نستعلیقه هنوز
نگاهِ تو اینقدر نافذ شده
که دل با نگاهت اَزم میبَری
تو بیتالمقدس شدی واسه من
که سنگ میزنم به هر اشغالگری
تو چشمِ سیاهت منو جا بده
بگیر از من احساسِ سرد بودنو
با دستات بهِم حسِ گرما بده
من و تو هنوزم به هم مَحرمیم
تو قلبم تو رو پاگُشا میکنم
نمیذارم از دست راحت بری
تو رو از غرورم جدا میکنم
چقدر احتیاط میکنی با دلت
میترسی که این عشق خطرناک شه ؟
چقدر آرزو کردم آغوشتو
که اشکم با دستای تو پاک شه
بگو که تو هم بیقرارِ منی
دلت با دلِ من رفیقه هنوز
میفهمم تو هم عاشقِ بوسهای
خطوطِ لبت نستعلیقه هنوز
نگاهِ تو اینقدر نافذ شده
که دل با نگاهت اَزم میبَری
تو بیتالمقدس شدی واسه من
که سنگ میزنم به هر اشغالگری
- ۳۹۵
- ۰۹ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط