دردسر های سه روزه ( پارت ۷ )
دردسر های سه روزه ( پارت ۷ )
سونیک همش مراقب شدو بود و ازش مراقبت میکرد.
شب :
سونیک : شدو.....به نظرت اسم بچه رو چی بزاریم؟
شدو :......نمیدونم
سونیک یه دفعه از روی تخت بلند میشه.
سونیک : اگه پسر بود.....اسمش رو شینون بزاریم و اگه دختر بود......
شدو : و اگه دختر بود اسمش رو لایلا میزاریم
سونیک : باشه😍
شدو خمیازه ای کشید و خوابش برد
سونیک آروم به شدو نگاه میکرد و تصور میکرد اگه بچه به دنیا بیاد چی میشه
دراز کشید شدو رو بغل کرد
سونیک : دوست دارم شدو....
و بعد خوابید.
سونیک صبح خیلی زود بلند شد.
سونیک : شدو!!!.....شدو!!!.....بیدار شو شدو!
شدو : چی شده سونیک؟
سونیک : میخوام بریم پیاده روی زود باش.
شدو : ولم کن الان خیلی زوده .
سونیک : تنبل شدی.....
پتو رو از روی شدو میکشه
شدو : سونیک!!!💢💢💢
سونیک : شدو....بخاطره خودت و بچه....خواهش🙏🙏🙏🙏🙏
شدو : هی....💢😖
سونیک دست شدو رو میگیره و میبره بیرون.
سونیک : هوا چقدر خوبه امروز😊
شدو بی توجهی میکنه.
سونیک : از دستم ناراحتی؟
شدو :......
سونیک فکر میکنه چی شدو رو خوشحال میکنه که یاد دشتی می افته که توش پر از گل های استخودوس بود
شدو رو بغل میکنه و به سرعت میبرتش اونجا
سونیک : هنوزم باهام قهری؟
شدو : نه....
ببخشید میدونم خیلیییییییی کمه ولی فردا جبران میکنم❤🙏🙏🙏🙏🙏🙏
سونیک همش مراقب شدو بود و ازش مراقبت میکرد.
شب :
سونیک : شدو.....به نظرت اسم بچه رو چی بزاریم؟
شدو :......نمیدونم
سونیک یه دفعه از روی تخت بلند میشه.
سونیک : اگه پسر بود.....اسمش رو شینون بزاریم و اگه دختر بود......
شدو : و اگه دختر بود اسمش رو لایلا میزاریم
سونیک : باشه😍
شدو خمیازه ای کشید و خوابش برد
سونیک آروم به شدو نگاه میکرد و تصور میکرد اگه بچه به دنیا بیاد چی میشه
دراز کشید شدو رو بغل کرد
سونیک : دوست دارم شدو....
و بعد خوابید.
سونیک صبح خیلی زود بلند شد.
سونیک : شدو!!!.....شدو!!!.....بیدار شو شدو!
شدو : چی شده سونیک؟
سونیک : میخوام بریم پیاده روی زود باش.
شدو : ولم کن الان خیلی زوده .
سونیک : تنبل شدی.....
پتو رو از روی شدو میکشه
شدو : سونیک!!!💢💢💢
سونیک : شدو....بخاطره خودت و بچه....خواهش🙏🙏🙏🙏🙏
شدو : هی....💢😖
سونیک دست شدو رو میگیره و میبره بیرون.
سونیک : هوا چقدر خوبه امروز😊
شدو بی توجهی میکنه.
سونیک : از دستم ناراحتی؟
شدو :......
سونیک فکر میکنه چی شدو رو خوشحال میکنه که یاد دشتی می افته که توش پر از گل های استخودوس بود
شدو رو بغل میکنه و به سرعت میبرتش اونجا
سونیک : هنوزم باهام قهری؟
شدو : نه....
ببخشید میدونم خیلیییییییی کمه ولی فردا جبران میکنم❤🙏🙏🙏🙏🙏🙏
- ۲۵۱
- ۲۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط