کپشننننن💘💘💘
کپشننننن💘💘💘
دوردونه سکسی🤤🔞
پارت سِ
نشستم روی تختش نگاهمو تو کل کلبه گوشی میچرخوندم
چقدر ناز و کوچولو بود
لباس عروسم خیلی رو تنم سنگینی میکرد
تا میخواستم لب باز کنم
یه تیشرت رو پرت کرد سمتم با ذوق لباسو بغل کردم
وای چقدر جنتلمن
+مرسی
بدون هیچ حرفی رفت بیرون چرا اینطوریه درونگراست برام عجیبه همچین مرد جذابی تو
این جنگل چیکار میکنه حتی یه خونه هم داره بهش میاد مدل باشه اخه من چرا ندیده امش
لباس عروسم رو در اوردم و تیشرت مشکی تنم کردم چقدر گشاد بودش
اومد داخل دستامو بالا اوردم و نگاه پیرهنه روی تنم میکردم
فانوس هارو خاموش کرد که جیغی کشیدم صدای پوفش هوا رفت لبخند شیطونی زدم
+میشه روشنش کنی میترسم
روشنش کرد همونجا روی کاناپه دراز کشید فانوس روی تخت یجا نشستم و زانو هامو بغل کردم یهو صدای رعد برقی
بلند شد که جیغ خفه کشیدم با ترس رفتم سمتش آستین لباسشو گرفتم
+آقا میشه پیشتون بخوابم میترسم اخه
چشماشو نیمه باز کرد و یه دستشو باز کرد
رفتم تو بغلش هیکل بزرگش دور تنم قفل کرد وایی چقدر تن بدنش گرم بود
مخصوصا نفسای منظمش پشت گوشم اخه چطوری اینقدر بهش اعتماد دارم اِلورااا چت شده
تمام صورتم داشت آتیش میگرفت تو بغل یه مرد غریبه الان
بابا اینا دارن چیکار میکنن
پوف بیخیال یه راه حلی پیدا میکنه چشمامو بستم پاهام درد میکرد مچ پاهام
"ناتانیل"
+چیشددددددددد
سرشون خم بود اسلحه امو به پای یکیشون گرفتم و شلیک کردم
+دخترم کجاستتتتتتتت
یکیشون دهن باز کرد و
-آقا دختر دختر تون به طرف جنگل رفت
+گورتون رو گم کنیدد
مونا اومد پشت سرم و با بغض لب برچید
-ناتا الورا دخترم کجاست هاان حتما باید این ازدواج اجباری
سر میگرفت
+مونا بس کن پیدا میشه
-تا فردا دخترم بیار اگه نیاری کل قصرت که هیچ شرکت هارو
به آتیش میکشونمشون
سیگارم رو کنار لبم گذاشتم و زدم بیرون
اخه دخترکم کجا رفتی ..
#رمان #عاشقانه #رمان
اخییییییی نانازززییی از الان بگممم اِلوراا خیلی لوسه 🛐🛐🛐🛐
دوردونه سکسی🤤🔞
پارت سِ
نشستم روی تختش نگاهمو تو کل کلبه گوشی میچرخوندم
چقدر ناز و کوچولو بود
لباس عروسم خیلی رو تنم سنگینی میکرد
تا میخواستم لب باز کنم
یه تیشرت رو پرت کرد سمتم با ذوق لباسو بغل کردم
وای چقدر جنتلمن
+مرسی
بدون هیچ حرفی رفت بیرون چرا اینطوریه درونگراست برام عجیبه همچین مرد جذابی تو
این جنگل چیکار میکنه حتی یه خونه هم داره بهش میاد مدل باشه اخه من چرا ندیده امش
لباس عروسم رو در اوردم و تیشرت مشکی تنم کردم چقدر گشاد بودش
اومد داخل دستامو بالا اوردم و نگاه پیرهنه روی تنم میکردم
فانوس هارو خاموش کرد که جیغی کشیدم صدای پوفش هوا رفت لبخند شیطونی زدم
+میشه روشنش کنی میترسم
روشنش کرد همونجا روی کاناپه دراز کشید فانوس روی تخت یجا نشستم و زانو هامو بغل کردم یهو صدای رعد برقی
بلند شد که جیغ خفه کشیدم با ترس رفتم سمتش آستین لباسشو گرفتم
+آقا میشه پیشتون بخوابم میترسم اخه
چشماشو نیمه باز کرد و یه دستشو باز کرد
رفتم تو بغلش هیکل بزرگش دور تنم قفل کرد وایی چقدر تن بدنش گرم بود
مخصوصا نفسای منظمش پشت گوشم اخه چطوری اینقدر بهش اعتماد دارم اِلورااا چت شده
تمام صورتم داشت آتیش میگرفت تو بغل یه مرد غریبه الان
بابا اینا دارن چیکار میکنن
پوف بیخیال یه راه حلی پیدا میکنه چشمامو بستم پاهام درد میکرد مچ پاهام
"ناتانیل"
+چیشددددددددد
سرشون خم بود اسلحه امو به پای یکیشون گرفتم و شلیک کردم
+دخترم کجاستتتتتتتت
یکیشون دهن باز کرد و
-آقا دختر دختر تون به طرف جنگل رفت
+گورتون رو گم کنیدد
مونا اومد پشت سرم و با بغض لب برچید
-ناتا الورا دخترم کجاست هاان حتما باید این ازدواج اجباری
سر میگرفت
+مونا بس کن پیدا میشه
-تا فردا دخترم بیار اگه نیاری کل قصرت که هیچ شرکت هارو
به آتیش میکشونمشون
سیگارم رو کنار لبم گذاشتم و زدم بیرون
اخه دخترکم کجا رفتی ..
#رمان #عاشقانه #رمان
اخییییییی نانازززییی از الان بگممم اِلوراا خیلی لوسه 🛐🛐🛐🛐
- ۶۳۸
- ۲۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط