(سخت گیر) پارت پنجم

(سخت گیر) پارت پنجم

صبح
ا.ت
بلند شدم تو بغل کوک بودم فقط
یه حوله داشتم
کوک: بلند شدی بیب
ا.ت:ساعت چنده
کوک:هفته صبحه بخواب
ا.ت:خوابم نمیبره
کوک:میخوای چیکار کنی
ا.ت: برم بیرون
کوک: همه خوابن
ا.ت:حداقل بزار لباسامو بپوشم
کوک: باشه بیا برو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لباسامو پوسیدم و رفتم پایین
کوک راست میگفت همه خوابن
اجوما: خانم اتفاقی افتاده
ا.ت: نه فقط خوابم نمی برد
اجوما: اها چیزی لازم ندارین
ا.ت: نه ممنونم فقط تلویزیون روشن
کن
اجوما: ببخشید خانم
ا.ت: بله
اجوما: خانم بزرگ خوابن میترسم
بلند شن منو دعوا میکنن
ا.ت: اها خوباشه من میرم تو اتاق
خودم
اجوما: ممنون
ا.ت: برو به کارت برس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رفتم تو اتاق دیدم کوک هنوز خوابه
ا.ت: بلند شو
کوک: بیدارم
ا.ت: برو لباسات و عوض کن
کوک:یعنی تو اتاق خودم هم
نمیتونم راحت باشم
ا.ت: وقتی من نبودم راحت باش
کوک: تو که منو دیدی
ا.ت: برو لباس بپوش سرما میخوریا
کوک:پس بفکرمی
ا.ت: آره برو لباس بپوش
کوک: باشه رفتم

همونطور که قول دادم سه تا پارت گذاشتم
حمایت یادتون نره برید فکر نکنم تا فردا هم بتونم بزارم😉❤😍
دیدگاه ها (۶)

(سخت گیر) پارت ششمکوک: ا.تا.ت: هممکوک: ا.تا.ت: هممکوک:(باداد...

(سخت گیر) پارت هفتمپ.ک: من نمیخوام دخالت کنماولی ا.ت راست می...

(سخت گیر) پارت سومرسیدم خونه هنوز کوک نیومده بودم.ک:الان مهم...

(سخت گیر) پارت دوما.ت: چی بچه یعنیکوک: آره من بچهمیخوام ا.ت:...

پارت ۲۵ ویو ا / ت چشمام رو کم کم باز کردم ...ساعت. ۱۱:۴۵ . ب...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

عشق شعله ور یک مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط