تب عشقت بدلم ریخت غزل برنا شد

تب عشقت بدلم ریخت غزل بُرنا شد
پر پروانه و این شمع چقدر زیبا شد

خنده هایت افق صبح و خورشید طلوع
لحظه هایم همه با بودن تو رویا شد

قصد من شهد لبت چیدن و بر چیدن گل
هر شب آن حس تو با جان وفا نجوا شد

من که مست توام و راهی میخانه شدم
وای مجنون غزل راهی این صحرا شد

تو بگو عشق کجا شور و شرر تا بکجا؟
دل من روی دلت روی رخت رسوا شد....
دیدگاه ها (۵)

گاه آن کس که درین دیر مکان می‌خواهدیک گنه‌کار فراریست امان م...

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟آفرین! معرفت این است که ز ...

هی نکن گریه ، نکش آه ! دلم می شکندمن به آسانی ِ یک کاه ، دل...

تقدیم شما سروده امازخواب گشته بیدار، چشمان خیس وبیمارمرحم بد...

در خیالات  محالم چون   که  دیدارت  کنمدر وجودت  نازنین ، عشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط