دیروز از جلو یه رستوران رد میشدم رفتم داخل گفتم اقا جوجه

دیروز از جلو یه رستوران رد میشدم رفتم داخل گفتم اقا جوجه دارید؟ گفت : آره داریم گفتم بهش آب و دونه بدین نمیره =)) کصافط تا آخر خیابون با لنگه کفش دنبالم کرد
دیدگاه ها (۲)

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

قسمت ۱۰

فیک مافیاهاپارت ۳۴ویو دوهفته بعد دخترا باهم کنار اومده بودن ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۰ پارتویو اتوقتی وارد سالن...

«پارت پنجم ». آرزوی من »صبح از خواب بیدار شدم به خاطر آرا...

[{وقتی به بچت حسودی میکنه}]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط