خاطرات ترسناک شما پارت
خاطرات ترسناک شما پارت 11
امروز کارم بیشتر بود مجبور شدم سر کار بمونم و دیر به خانه آمدم ...
دیدم همسرم قبل اومدن من روی تخت خوابیده بهش حق میدم طول روز تو خونه تنها بوده شایدم ازم ناراحت شده. رفتم روی تخت و کنارش دراز کشیدم، دستمو دور او حلقه کردم .همانطور که چشمانم به تاریکی عادت می کرد چهره اشک آلود او را از در نیمه باز کمد دیدم که به من اشاره میکرد که فرار کن.
امروز کارم بیشتر بود مجبور شدم سر کار بمونم و دیر به خانه آمدم ...
دیدم همسرم قبل اومدن من روی تخت خوابیده بهش حق میدم طول روز تو خونه تنها بوده شایدم ازم ناراحت شده. رفتم روی تخت و کنارش دراز کشیدم، دستمو دور او حلقه کردم .همانطور که چشمانم به تاریکی عادت می کرد چهره اشک آلود او را از در نیمه باز کمد دیدم که به من اشاره میکرد که فرار کن.
- ۲.۷k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط