لب تشنه پا بیرون نهاد از آب عبّاس

لب تشنه پا بیرون نهاد از آب عبّاس
دریا صدا می زد مرا دریاب عبّاس

وقتی جوانمردی او را کرد احساس
دریا صدا زد آفرین عبّاس عبّاس
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

دختر و پارتی

وقتی لب تو خنده زد

افتاده در چشم تو صاف

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟓 | دریاچند ماه بعد، بهار از راه رسید.ا/ت بالاخره تصمیم...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_69که همون لحظه سارا وارد آشپ...

سناریو(درخواستی):وقتی دختره غش می‌کنه و بیهوش میشه : نامجون:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط