سال ها گذشت،

سال ها گذشت،
و من همچنان در انتظارت ثانیه ها را میشمارم.
انتظارت هنوز برایم آغوشے گرم است،
انتظار یعنے دستان من...
ڪه هر شب خاطرت را در آغوش میکشد...
دیدگاه ها (۱)

صدایم زدسراسیمه به سمتش دویدم، اما چیزی نبود!گویا فقط صدایش ...

در آغوش فشردمتتو را که در قلبم نشسته بودیباید از تو می گذشتم...

شدم زمستان، وسط اردوگاه نازے ها، روے همان زمین هاے یخ زد...

خسته‌ام مثل درختی که به تنهایی خودبی ثمر مانده و کابوس تبر م...

سلام

*birthday night*

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط