سال ها گذشت،

سال ها گذشت،
و من همچنان در انتظارت ثانیه ها را میشمارم.
انتظارت هنوز برایم آغوشے گرم است،
انتظار یعنے دستان من...
ڪه هر شب خاطرت را در آغوش میکشد...
دیدگاه ها (۱)

صدایم زدسراسیمه به سمتش دویدم، اما چیزی نبود!گویا فقط صدایش ...

در آغوش فشردمتتو را که در قلبم نشسته بودیباید از تو می گذشتم...

شدم زمستان، وسط اردوگاه نازے ها، روے همان زمین هاے یخ زد...

خسته‌ام مثل درختی که به تنهایی خودبی ثمر مانده و کابوس تبر م...

𝐒𝐇𝐀𝐃𝐌𝐄𝐇𝐑 𝐀𝐆𝐇𝐈𝐋𝐈 🎻حسرت ...چه واژه ی عجیبی ...اما نه کمی که دق...

روز هایِ اول تو را تنها کودکی سرگردان می‌دیدم که به آغوشی ام...

پارت ⁸☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆انتظار بی‌پایان...☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط