سلام

سال ۱۴۰۴ گذشت، مثل فصلی بی‌خانه‌مانی در تقویم.
من، نویسنده‌ای میان غبارِ روزهایی که آغازشان بوی آوار می‌داد
و پایانشان سکوتی سنگین‌تر از خودِ حادثه.
سالِ آشوب‌های بی‌نام…
سالِ دل‌هایی که انگار در دود گم شدند.
و من هر شب، میان کلماتم پناه می‌گرفتم؛
جایی که تنها صدای قلم می‌توانست
از ویرانی بیرون،
برایم یک لحظه آرامش بسازد.
۱۴۰۴ گذشت…
اما ردّش هنوز روی جانم مانده؛
مثل خطی کج روی صفحه‌ای سفید
که هیچ‌چیز قادر نیست پاکش کند.»
اثر قلبم...
دیدگاه ها (۷)

منننن

*   ★     ★  ♡  *   ★           ☆   ♡      ★  *  ★   *   ☆.....

*   ★     ★  ♡  *   ★           ☆   ♡      ★  *  ★   *   ☆.....

خیلی وقته اون ادم شاد مرده

مدرسه جودو و دفاع شخصی سما اردبیل

پارت پنجم -لبه ی شمشیر-

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط