سلام

سال ۱۴۰۴ گذشت، مثل فصلی بی‌خانه‌مانی در تقویم.
من، نویسنده‌ای میان غبارِ روزهایی که آغازشان بوی آوار می‌داد
و پایانشان سکوتی سنگین‌تر از خودِ حادثه.
سالِ آشوب‌های بی‌نام…
سالِ دل‌هایی که انگار در دود گم شدند.
و من هر شب، میان کلماتم پناه می‌گرفتم؛
جایی که تنها صدای قلم می‌توانست
از ویرانی بیرون،
برایم یک لحظه آرامش بسازد.
۱۴۰۴ گذشت…
اما ردّش هنوز روی جانم مانده؛
مثل خطی کج روی صفحه‌ای سفید
که هیچ‌چیز قادر نیست پاکش کند.»
اثر قلبم...
دیدگاه ها (۱۱)

منننن

*   ★     ★  ♡  *   ★           ☆   ♡      ★  *  ★   *   ☆.....

*   ★     ★  ♡  *   ★           ☆   ♡      ★  *  ★   *   ☆.....

خیلی وقته اون ادم شاد مرده

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

آینه را که نگاه می‌کنم، غریبه‌ای را می‌بینم که سال‌هاست تنها...

#سایه_های_نقره_ای ✨پارت دهم: بوسه در میانِ ستاره‌های سردنور ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط