منو کنار زدی اما

منو کنار زدی اما
یه جایی به تهش میرسی
به اونجا که رسیدی میبینی خبری نبود
خودتو بازیچه ی آدمایی کردی که فقط میخواستن امتحانت کنن
یادت میوفته قبلنا یه نفر وجود داشت که عاشقت بود، یه روزی برمیگردی پشت سرت رو نگاه میکنی، میخوای ببینی اون آدمه هنوز هست که برگردی به قبل
برگردی به همون عاشقونه های قشنگش
که اون روزا میگفتی هیچ جذابیتی واسم نداره. تازه میفهمی وای خدا
چقدر قشنگ، چه عاشقانه، چه احساس نابی بهت میده
اون موقع واست همه ی اون کارا رو کرده اما انگار امروز بعد از اینهمه مدت به چشمت میاد و داری حسشون میکنی
یه حس بی نظیر. تعجب میکنی توی ذهنت به خودت میگی: چرا یه عالمه خوشبختی کنارم بود و من ندیدمش! فقط میخواستم تجربه کنم؟ دوباره یادت میوفته که برگشتی دنبالش برگردی، همه جا رو نگاه میکنی ولی میبینی هیچ آدمی از جنس اون عشق واقعی پشت سرت، منتظرت نمونده. مأیوسانه اطراف رو نگاه میکنی میبینی دورُ ورت پر شده از آدمایی که
بویی از احساس نبردن، دنبال اسباب بازی میگردن، دنبال عروسک بچگانه
سمت هرکدومشون که میری، از قربون صدقه رفتناشون، از عزیزم دوست دارم گفتناشون حالت بهم میخوره. کم کم از همه حالت بهم میخوره و بعد یه مدت از خودت هم بیزار میشی که چرا نمیدیدم! چرا نمیفهمیدم.
دیدگاه ها (۲)

سناریو پسرای اسلیترین

#چندپارتیموضوع:(وقتی میاد خواستگاریت اما بابات ردش میکنه)لین...

●♡ ▬▬ ♡ ▬▬ ♡ ▬▬ ♡ ▬▬ ♡●گاهی موهات فقط به یه چیز احتیاج دارن…...

گمشده در اعماق جنگلهیونجین/ا.تپارت:۴با سردرد بدی چشماش رو با...

#تکپارتیاین قطار هیچ وقت نمی‌خوابه!چان/ا.تزمانی که به محل قر...

پارت ۶۶

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

𝐎𝐧𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐌𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 | یک روز گمشده𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند ثانیه فقط به دستبند...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط