خدايا ناشكرنيستم اما رسمش نبود درسته گناهم عشق وعاشقي بود

خدايا ناشكرنيستم اما رسمش نبود درسته گناهم عشق وعاشقي بود اما حقم نبود هرروز عشقمو و باكسه ديگه اي ببينم وبميرم ولي رسمش نبود اونو ازم بگيري چرامن جاي اون غريبه نيستم كه بتونم توچشاش نگاه كنم دستاشو بگيرم ببوسمش باهاش شوخي كنم ازش كمك بخوام باهم بخنديديم خدايا!!!
دیدگاه ها (۴)

یه اتاق تاریک و یه مشت کاغذ خط خطیساعت چه تند میگذره ده زنگ ...

یہ اتاقہ تاریڪ و یہ مشټ ڪاغذہ خط خطے... ‌...ساعت چطور میڱذره...

《The colwn》《P10》

𝚂𝚑𝚘𝚝5 🌅🍂ا/ت : چرا اومدی اینجا شوگا : ..... اومدم تا برای آخر...

#شاهزاده_اهریمن_پارت_26

گل سرنوشت

#Gentlemans_husband#season_Third#part_395_دختریه.. ادامه حرف...

پارت هفت رمان love is still beautifulمن:چون خوشش میاد مگه دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط