دخترک دوید سمت مادرش و گفت: مامان، ببین پسر عمو اذیت میکن

دخترک دوید سمت مادرش و گفت: مامان، ببین پسر عمو اذیت میکنه.
مادرش همین که چشمش به دست نامحرم افتاد که شانه دخترش را می کشد با نارحتی گفت: خجالت نمی کشی آقا مهران دخترم دیگه به سن تکلیف رسیده.

مهران که توقع شنیدن سن تکلیف رو نداشت گفت: من از کجا میدونستم که ریحانه به این سن رسیده؛ در ضمن این چه جور تکلیفیه که بلوز و شلوار پوشیده و سرش هم تقریبا برهنه است؟
ریحانه گفت: دیدی مامان، گفتم چادر بپوشم هی میگی نه نمی تونی جمع کنی اگه میذاشتی حداقل اون بلوز بلنده رو می پوشیدم دیگه مهران آقا فکر نمی کرد من بچه ام.

امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند: کودکان دلشان مثل زمین خالی است هر چه در آن بکاری رشد می کند،(1)
دختری که خود به حجاب علاقه نشان می دهد ولی مادر مانع او می شود، فردا هم که باید در جامعه وجودش را از چشمان ناپاک نگه دارد دیگر به سمت حجاب نمی رود و میشود مثل بعضی از زنان کوچه و بازار که مادرانی با حجاب کامل، ولی دختری بی حجاب همراهش است، این همان دختریست که در دلش بی حجابی و بی عفتی را پرورش دادیم و حالا دیگر با داد و گریه حاضر به قبول حجاب نیست.
دیدگاه ها (۱)

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۹| مامان ته دیگه ...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌ودوم 𓆪 🖤🥀اسما با دیدن تصویر مادرش خشکش زد...

Heir of Light and Darknesspart : 9آقای کیم به جونگ‌کوک نگاه ...

🖤 جانماز تبرکی🖤 مجموعه‌روایت‌ #رواق_دارالذکر ✍️ قرار بود دوس...

✍️ موضوع : پلیس بی غیرت رابازداشت ومحاکمه کنید.🔰 بازهم ممانع...

👑 پارت چهارم | دعوتی غیرمنتظرهصبح روز بعد، لیانا کنار پنجره‌...

🦢 پارت سی‌وسوم | آخرین حسابصبح روز بعد، همه‌چیز تغییر کرده ب...

سناریو

اغلب به جای روسری چفیه می بست و کفش کتانی می پوشید.یک بار ال...

پارت: 8 (بخش2) صدها هزار نفر آدم پولدارتر و وصل‌تر از ما دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط