کاش می شد شبی از پشت همین در برسد

کاش می شد شبی از پشت همین در برسد

نا امیدانه بخواهم بروم، سر برسد


مثل آن کودک گمگشته که با نذر و دعا

ناگهان در وسط گریه ی مادر برسد
دیدگاه ها (۸)

#شب_جمعه و #قرار_با_ارباب هرکسی خواسته باشد به خدایی برسدبای...

گاهی در شلوغیِ روزها، سایه‌ی کودکی‌مان بی‌صدا کنارمان راه می...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت بیست‌ونهم 𓆪ماشین جلوی یک ساختمان ...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل۱ پارت ۹بعد از آن پیام ناشنا...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«جنا.»دست تکان خورد.«پاندورا...»این بار صد...

آقا......بابامای کاش باز آیی و من پای تو بوسمدر سجده روم صو...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۳جونگوک عکس را از سامان گرفت و ب...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط