عشق یعنی تو و آن لحظه ی بی روسری ات

عشق یعنی تو و آن لحظه ی بی روسری ات
رقص گیسوی به هم ریخته و دلبری ات

عشق یعنی که تو از دور به من زل بزنی
با تن خسته ی خود روی تنم پل بزنی

عشق یعنی که کمر روی کمر تاب دهی
غنچه ی خشک لبم را تو فقط آب دهی
دیدگاه ها (۳)

❤ عاشقی تقصیر یک پیغام نیستصحبت از آن دانه و این دام نیستعاش...

❤ هفت دریا را برایت غرق خون آورده امآسمان را پیش پایت سرنگون...

❤ نبض اشعارم درون حلقه چشمان توستمو پریشان کن غزل آماده ...

پیش بیا‌! پیش بیا‌! پیش‌تر !                                ...

عشق من ناز بکن تا بکشم نازت راعشوه کن تا که بنازم قد طنازت ر...

بی‌قرار توام و در دلِ تنگم گله‌هاستآه! بی‌تاب شدن، عادت کم ح...

پرسه در جنگل... شب...باران هنوز آرام روی شیشه‌های عمارت می‌ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط