part 24
part 24
💞❤💞❤💞❤💞❤💞❤💞❤💞❤💞❤💞❤💞❤💞❤💞❤
همه کلی حرف زدن و خندیدن و آرام فقط ی جا نشسته بود و داشت کتاب میخوند ، الکسندرا هم داشت نقاشی میکرد یهو صدایی اومد و الکسندرا و آرام سرشون رو بلند کردن
آرام و الکسندرا : بسم الله الرحمن الرحیم
و درسته همه مست کرده بودن
ارام رفت تو اتاقش و الکسندرا هم باهاش اومد و بعد از ۱ ساعت صدایی نیومد .
الکسندرا خوابش برد و آرام هم مثل همیشه بیخواب بود
از اتاقش اومد بیرون و برای خوردن آب رفت آشپزخونه و در کمال تعجب هیچکس داخل سالن نبود
آرام خوشحال شد و رفت آشپزخونه اما...
یهو صدای قدم های محکمی رو شنید سرش رو برگردوند و دید که ریندو لبو شده چون مست کرده بود
آرام: بسم الله تو چته؟!
ریندو یهو دوید سمت آرام و آرام مثل سگ ترسید و رفت قایم شد یهو ریندو اون رو پیدا کرد و دست ارام رو گرفت
آرام تقلا کرد که از ریندو جدا بشه ولی زور ریندو خیلی بیشتر بود
یهو آرام رو وحشی کشید و انداختش تو اتاقش و آرام رو انداخت رو تخت و روش خیمه زد
آرام شوکه : ه...هایتاتی ولم کن !!!
ریندو مست : ن...نمیخوام بیبی
ارام تعجب : چی میگی؟! بیبی؟! این دیگه چیه میگی؟!
یهو ریندو ارام رو بوسید و آرام داشت نفس کم میاورد
و به شونه ریندو ضربه زد و ازش جدا شد و آرام کامل نفس کم آورده بود
ریندو با پوزخند: حال داد؟؟
آرام: خفه شو !
ریندو یهو کنار آرام دراز کشید و آرام رو بغل کرد و آرام خیلی شوکه شده بود
و حتی نمیدونست باید چیکار کنه و فقط خوابید ...
💜🧡💜🧡💜🧡💜🧡💜🧡💜🧡💜🧡💜🧡💜🧡💜🧡
تا پارت بعد بای باییی
💞❤💞❤💞❤💞❤💞❤💞❤💞❤💞❤💞❤💞❤💞❤💞❤
همه کلی حرف زدن و خندیدن و آرام فقط ی جا نشسته بود و داشت کتاب میخوند ، الکسندرا هم داشت نقاشی میکرد یهو صدایی اومد و الکسندرا و آرام سرشون رو بلند کردن
آرام و الکسندرا : بسم الله الرحمن الرحیم
و درسته همه مست کرده بودن
ارام رفت تو اتاقش و الکسندرا هم باهاش اومد و بعد از ۱ ساعت صدایی نیومد .
الکسندرا خوابش برد و آرام هم مثل همیشه بیخواب بود
از اتاقش اومد بیرون و برای خوردن آب رفت آشپزخونه و در کمال تعجب هیچکس داخل سالن نبود
آرام خوشحال شد و رفت آشپزخونه اما...
یهو صدای قدم های محکمی رو شنید سرش رو برگردوند و دید که ریندو لبو شده چون مست کرده بود
آرام: بسم الله تو چته؟!
ریندو یهو دوید سمت آرام و آرام مثل سگ ترسید و رفت قایم شد یهو ریندو اون رو پیدا کرد و دست ارام رو گرفت
آرام تقلا کرد که از ریندو جدا بشه ولی زور ریندو خیلی بیشتر بود
یهو آرام رو وحشی کشید و انداختش تو اتاقش و آرام رو انداخت رو تخت و روش خیمه زد
آرام شوکه : ه...هایتاتی ولم کن !!!
ریندو مست : ن...نمیخوام بیبی
ارام تعجب : چی میگی؟! بیبی؟! این دیگه چیه میگی؟!
یهو ریندو ارام رو بوسید و آرام داشت نفس کم میاورد
و به شونه ریندو ضربه زد و ازش جدا شد و آرام کامل نفس کم آورده بود
ریندو با پوزخند: حال داد؟؟
آرام: خفه شو !
ریندو یهو کنار آرام دراز کشید و آرام رو بغل کرد و آرام خیلی شوکه شده بود
و حتی نمیدونست باید چیکار کنه و فقط خوابید ...
💜🧡💜🧡💜🧡💜🧡💜🧡💜🧡💜🧡💜🧡💜🧡💜🧡
تا پارت بعد بای باییی
- ۱.۷k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط