میخوام ی خاطره از خودم و پسر خالم بگم
میخوام ی خاطره از خودم و پسر خالم بگم
. . .
پسر خالم ازم ی سال کوچیکتر بود و قدش از من کوتاه تر بود و من همیشه قد بلند بودم ، ی بار رفته بودیم خونه مامان بزرگم با پسرخالم بعد بابام پیشنهاد داد بریم پارک و فقط من و پسرخالم رفتیم داخل پارک داشتیم بازی میکردیم.
یهو ی پوفیوزی فکر کرد من و پسر خالم خواهر و برادریم به پسر خالم گفت : داش از این خواهرت دیونه نشدی؟🤣💔
بعد پسر خالم تا گفت فامیل هستیم طرف سر به بیابان گذاشت🤣🤣🤣
حالا من و پسر خالم بیخیال شدیم یهو یکی از اونور عربده کشید و و گفت: بسم الله الرحمن الرحیم مایکی و دراااکننننن🤣🤣
چون قد من از پسر خالم بلند تر بود طرف فکر کرد من دراکنم و پسرخالم مایکیه🤣
. . .
پسر خالم ازم ی سال کوچیکتر بود و قدش از من کوتاه تر بود و من همیشه قد بلند بودم ، ی بار رفته بودیم خونه مامان بزرگم با پسرخالم بعد بابام پیشنهاد داد بریم پارک و فقط من و پسرخالم رفتیم داخل پارک داشتیم بازی میکردیم.
یهو ی پوفیوزی فکر کرد من و پسر خالم خواهر و برادریم به پسر خالم گفت : داش از این خواهرت دیونه نشدی؟🤣💔
بعد پسر خالم تا گفت فامیل هستیم طرف سر به بیابان گذاشت🤣🤣🤣
حالا من و پسر خالم بیخیال شدیم یهو یکی از اونور عربده کشید و و گفت: بسم الله الرحمن الرحیم مایکی و دراااکننننن🤣🤣
چون قد من از پسر خالم بلند تر بود طرف فکر کرد من دراکنم و پسرخالم مایکیه🤣
- ۹۴۵
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط