پارت۵...

=همین ...شوگا من باید برم چون از فرودگاه ی راس امدم اینجا ×باش خدافظ=بای
تصمیم گرفتم ک برم و ب سورا اعتراف کنم چون الان مطمئنم...
(سورا) صبح طبق معمول با الارم گوشیم بیدار شدم و رفتم مدرسه هنوز کسی جز من و ی پسر ب اسم کای نبود
کای خیلی جذاب و هاته و هیچ وقت کیوتی رو توی صورتش نمیبینی فقط هاتی و جذابیت زیادددد -سلام .. +سلام (کای)
من سورا رو دوس دارم از سال راهنمایی تا الان دوسش داشتم ولی اون نمیدونست تصمیم گرفتم امروز بهش بگم ولی الان نمیشه
(شوگا)صبح از هیجان اعترافم بیدار شدم و رفتم مدرسه ک سورا رو دیدم با اون پسره کای داشتن حرف میزدن از پسره بدم میومد ×سوراااا سلام +سلامممم خوبی؟؟ ×خوبم ...
الان بهش نمیگم زنگ تفریح
......
معلم امد و درس ریاضی رو شروع کرد ....
تمام این مدت چشمم ب سورا بود و مخصوصا اون پسره ک خیلی بد نگاش میکرد ... عصبی شده بودم ولی حالا ولش خواستم برم ک دوست سورا امد ×سلام÷س..سلام من لیشا ام دوست سورا ×میدونم چیزه سورا کجاس ÷توی حیاطمیشه بپرسم ک چی میخواین بهش بگین اخه این دختر هیچی بهم نمیگه؟ ×چیزه ...میخوام بهش اعتراف کنم..ک...که دوسش دارم ÷اهااان مرسی خدافظ
زنگ خورد رفتم حیات جایی ک دوستش گفت هستش تا ب سورا بگم ک....
دیدگاه ها (۰)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part79سعید:ایی بابا اره دیگه نه پسباورم نمیشد...

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

رمان تو خود منی

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

the first lie

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

رمان عشق ممنوع

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط