ازدواج اجباری

ازدواج اجباری
لایک و فالو یادت نره
بیبی



های من کیم ات هستم
دختری یتیم که تا سه سال پیش توی پرورشگاه زندگی می کرد اما الان فرزند خانواده بزرگ جعون هستم راستی من ۱۵ سالم هست (علامت&)


های جونگ کوک هستم ولی دوستام کوک صدام می کنن ۲۷سالمه مافیا هستم
از کل دخترا بدم میاد و تا قبل اینکه اون ات لعنتی بیاد من کوچکترین نوه بودم (علامت کوک﷼)


ات ویو
صبح با صدای آلارم گوشی
بیدار شدم لباس هامو عوض کردم
یه لباس خوشگل پوشیدم رفتم پایین
(بچه ها ات رو پدر بزرگ کوک آورده و بچه ی اون یعنی عمه ناتنی کوک اوکی)
که دیدم اون دخترای افریته
و اون کوک لعنتی (رمان به دل نگیرید)
پایین بودن دخترا به جز خواهر کوک ازیتم میکنن
یکی از دخترا که خیلی هرزست
پاشد و گفت (علامت+)
+به به عمه ی گلم
&من عمه ی هیچ خری نیستم
خواست حرف بزنه که پدر اومد
(علامت؟)
؟ات دخترم و کوک می خوام قبل از مرگم عروسیتون رو ببینم شماها باید باهم ازدواج کنید



﷼&چیی؟

(پدرکوک رو پ کوک و مادرش م کوک)

پ کوک.. ات و کوک حق ندارین رو حرف پدر حرف بزنید

﷼اما پدر من دوست ندارم با این دختر هرزه ی بی پدر مادر بی خانواده ازدواج کنم

؟کوک درست صحبت کن

ات ویو
با حرف کوک خیلی خیلی ناراحت شدم و..........

خماریییییییی هستم حاضر ✅
دیدگاه ها (۷)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁰ویو: جونگ کوکصبح با نور افتاب بی...

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

مربی موتور سوار

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

رمان پرده های خونی توضیحات :نقش ها:کوک، تهیونگ، ا. ت، رزا، ی...

وقتی بهت سیلی میزنه پارت ۱ با کوک رفته بودین مهمونی خانوادگی...

دختر کوچولوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط