غنچه از خواب پرید... و گلی تازه به دنیا آمد.
غنچه از خواب پرید... و گلی تازه به دنیا آمد.
خار خندید و به گل گفت: سلام...
و جوابی نشنید.
خار رنجید ولی هیچ نگفت...
ساعتی چند گذشت، گل چه زیبا شده بود
دست بیرحمی آمد نزدیک...
گل سراسیمه ز وحشت افسرد...
لیک آن خار در آن دست خلید ،
و گل از مرگ رهید...
صبح فردا که رسید:
خار با شبنمی از خواب پرید...
گل صمیمانه و شادان به او گفت: سلام...!!!
خار خندید و به گل گفت: سلام...
و جوابی نشنید.
خار رنجید ولی هیچ نگفت...
ساعتی چند گذشت، گل چه زیبا شده بود
دست بیرحمی آمد نزدیک...
گل سراسیمه ز وحشت افسرد...
لیک آن خار در آن دست خلید ،
و گل از مرگ رهید...
صبح فردا که رسید:
خار با شبنمی از خواب پرید...
گل صمیمانه و شادان به او گفت: سلام...!!!
- ۲.۴k
- ۰۱ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط