لختے بخند...

لختے بخند...
اخم تو فضاے دل خانہ ام را سوگوار مے ڪند ...
اخم تو لبخندت را از خاطر دلم ڪوچ مے دهد ...
اخم تو احوال خوب شاعرانہ ے مرا مے گیرد...
نمے دانم چرا همہ اش فراموش مے ڪنم
ڪہ لبخندت ،
از دست غرور مردانہ ات بود که افتاد و شڪست...
مرد سڪانس هاے ممتد زندگے ام،
لحظہ اے بنشین
و لهجہ ے این دل حرف گوش نڪن را
براے اخم هایت ترجمہ ڪن...
ڪه"سایه"ات،
اینروزها ،
تمام سطرهاے زندگے اش،
شڪستہ است...

"سایه"

دیدگاه ها (۱)

بودنتقشنگ ترین لهجہ ے زندگے ام شدهزیباے دوست داشتنے صدایم ڪن...

روی نسخه‌ی بعضی داروهامی‌نویسندهر هشت ساعت یڪباربعضی را باید...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

لابلای تمام خستگی‌هایتیڪی هستڪه حضورش شبیه باران استنه می‌پر...

پارت ۳۰ | پایانِ سایه‌ها 🌙❤️سه سال بعد...صدای خنده‌ی بچه‌ها ...

سناریو جونگکوک

پیوند خون و اختیارپارت ۷ | سایه‌ای از گذشتهصبح اون روز، برخل...

درخواستی یکی از خوشگلام

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط