ظهر مرداد است و این گرما و دم اینروزها

ظهر مرداد است و این گرما و دم اینروزها
یاد آغوش تو می اندازَدَم اینروزها

زلزله یعنی قدم های تو وقت رفتنت
مثل یک شهرم که می ریزد بهم اینروزها

درب و داغانم به آن حدی که همدردی کند
با دلم ویرانه های ارگ بم اینروزها

سینه ام می سوزد و سیگار کم می آورد
پیش هر آهی که دارم می کشم اینروزها

در نگاهت حالت اندوه از مُد رفته است
نه نمی آید به ابروی تو خم اینروزها

عقل یا احساس،حق با کیست؟من هم مانده ام
در خودم هم شاکی ام،هم متهم ! اینروزها

ترسی از مردن ندارم،بی تو تمرین کرده ام
ساعتی صد بار آن را دست کم اینروزها ...
دیدگاه ها (۳)

ظهر مرداد است و این گرما و دم اینروزهایاد آغوش تو می اندازدم...

#ظهر #مرداد است و این #گرما و دَم این روزهایاد آغوش تو می ان...

عقل یا احساس،حق با کیست؟من هم مانده امدر خودم هم شاکی ام،هم ...

خدايا اين فرشته مهربان کيست که از آسمان برايم هديه کرده اي؟ا...

داغ داريم نه داغي كه بر آن اخم كنيم مرگمان باد كه شكواييه ا...

▪▪▪▪▪▪داغ داریم نه داغی که بر آن اخم کنیم مرگمان باد که شکوا...

این آخرین دیدار من و تو و آخرین نوازش های مادرانه‌ام بود؛ دن...

ازدرخت نشسته درطوفان آخرین برگ هم زمین افتادزندگی بی‌امیدممک...

داغ داريم نه داغي كه بر آن اخم كنيممرگمان باد كه شكواييه از ...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط