ماه رویا روی خوب از من متاب
ماه رویا روی خوب از من متاب
<بی خطا کشتن چه میبینی صواب
دوش در خوابم در آغوش آمدی
<وین نپندارم که بینم جز به خواب
از درون سوزناک و چشم تر
<نیمهای در آتشم نیمی در آب
هر که بازآید ز در پندارم اوست
<تشنه مسکین آب پندارد سراب
ناوکش را جان درویشان هدف
<ناخنش را خون مسکینان خضاب
او سخن میگوید و دل میبرد
<و او نمک میریزد و مردم کباب
حیف باشد بر چنان تن پیرهن
<ظلم باشد بر چنان صورت نقاب
خوی به دامان از بناگوشش بگیر
<تا بگیرد جامهات بوی گلاب
فتنه باشد شاهدی شمعی به دست
<سرگران از خواب و سرمست از شراب
بامدادی تا به شب رویت مپوش
<تا بپوشانی جمال آفتاب
سعدیا گر در برش خواهی چو چنگ
<گوشمالت خورد باید چون رباب
<بی خطا کشتن چه میبینی صواب
دوش در خوابم در آغوش آمدی
<وین نپندارم که بینم جز به خواب
از درون سوزناک و چشم تر
<نیمهای در آتشم نیمی در آب
هر که بازآید ز در پندارم اوست
<تشنه مسکین آب پندارد سراب
ناوکش را جان درویشان هدف
<ناخنش را خون مسکینان خضاب
او سخن میگوید و دل میبرد
<و او نمک میریزد و مردم کباب
حیف باشد بر چنان تن پیرهن
<ظلم باشد بر چنان صورت نقاب
خوی به دامان از بناگوشش بگیر
<تا بگیرد جامهات بوی گلاب
فتنه باشد شاهدی شمعی به دست
<سرگران از خواب و سرمست از شراب
بامدادی تا به شب رویت مپوش
<تا بپوشانی جمال آفتاب
سعدیا گر در برش خواهی چو چنگ
<گوشمالت خورد باید چون رباب
- ۱.۵k
- ۲۳ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط