ONLY MINE
ONLY MINE
PART 27
ا/ت . اما ارباب من تا حالا تو هیچ عملیاتی نبودم
چانگ هو. اشکال نداره از این به بعد میری ..
ا/ت ( لعنتی اخه این چه کاریه مثل وکیلم حیف که چاره ای جز قبول کردن ندارم ..
ا/ت . چشم میرم
چانگ هو. آفرین دختر خوب... نیازی نیست بترسی و چندتا از بهترین افرادم رو باهات میفرستم..
ا/ت . ممنونم ..
چانگ هو. خوبه میتونی بری
ا/ت . چشم.. ( ومد بیرون ..
ا/ت . رفتم تو اتاقم و یه ماسک زدم و بارونی سیاهی که رو جا لباسی آویزان بود تنم کردم چون هوا ابری بود و مشخص بود قراره بارون بباره و دست احتیاط اسلحه ی توی کشوی میز رو هم برداشتم و پشتم لباسم قایم کردم و قرار داد معامله رو برداشتم قشنگ فاز مافیا گرفته بودم و اومدم بیرون که دیدم چندتا مرد پشت در اتاقم ایستاده بودن یکم ترسیدم که یکی شون گفت
مرد . خانم ما به دستور آقای سو اینجاییم تا برای گرفتن محموله ها بریم ...
ا/ت . آها... بریم ..
مرد .چشم
ادمین . همشون پشت سر ا/ت از باند بیرون ومدن و سوار ون های سیاه شدن و به منطقه ای که باید محموله ها رو تحویل میگرفتن رفتن اما هنوز هیچ کس برای آوردن محموله ها نیومده بود و این اولین باری بود که چنین خطایی از ریس اوردن محموله ها سر میزد افراد سو از ماشین ها پیاده شدن تا اطراف رو نگاه کنن و بفهمن موضوع چیه ا/ت هم پیاده شد اما چون اطرافش کاملا سیاه و تاریک و بود و هوا هم سرد بود دوباره سوار شد ...
کوک . کجایی تو چرا همجا سیاه ؟
ا/ت . یا ترسیدم.. چرا یهویی .. من تو ماشینم
کوک . تو ماشین چه غلطی میکنی دقیقا ؟ مگه الان نباید باند سو باشی ؟
ا/ت . خود سو گفت بیام محموله های جدیدش رو بگیرم
کوک . ووو... چه زود بهت اعتماد کرد ( پوزخند
ا/ت . نه... هنوز کاملا بهم اعتماد نداره
کوک . زیاد طولش نده وقت زیادی برای آوردن مدارکم نداری
ا/ت . باشه
کوک . خوبه ... راستی زیاد منتظر محموله های قشنگ چانگ هو نباش ...
ا/ت . چرا ؟
کوک . چون تمام محموله هاش پیش منه .. اگه تا ۵ دقیقه دیگه آنجا باشین افرادم بهتون حمله میکنن پس برین
ا/ت . تو چرا همچین کاری کردی آخه؟... بعد میخایبه همین راحتی به من اعتماد کنه ؟
کوک . هر کسی کاری داره .. کار منم اینه .. اینکه تو چطور میخای اعتمادش رو به دست بیاری اصلا واسم مهم نیست میدونی که ..
ا/ت . بله میدونم .. ( حرصی
ادامه دارد......
PART 27
ا/ت . اما ارباب من تا حالا تو هیچ عملیاتی نبودم
چانگ هو. اشکال نداره از این به بعد میری ..
ا/ت ( لعنتی اخه این چه کاریه مثل وکیلم حیف که چاره ای جز قبول کردن ندارم ..
ا/ت . چشم میرم
چانگ هو. آفرین دختر خوب... نیازی نیست بترسی و چندتا از بهترین افرادم رو باهات میفرستم..
ا/ت . ممنونم ..
چانگ هو. خوبه میتونی بری
ا/ت . چشم.. ( ومد بیرون ..
ا/ت . رفتم تو اتاقم و یه ماسک زدم و بارونی سیاهی که رو جا لباسی آویزان بود تنم کردم چون هوا ابری بود و مشخص بود قراره بارون بباره و دست احتیاط اسلحه ی توی کشوی میز رو هم برداشتم و پشتم لباسم قایم کردم و قرار داد معامله رو برداشتم قشنگ فاز مافیا گرفته بودم و اومدم بیرون که دیدم چندتا مرد پشت در اتاقم ایستاده بودن یکم ترسیدم که یکی شون گفت
مرد . خانم ما به دستور آقای سو اینجاییم تا برای گرفتن محموله ها بریم ...
ا/ت . آها... بریم ..
مرد .چشم
ادمین . همشون پشت سر ا/ت از باند بیرون ومدن و سوار ون های سیاه شدن و به منطقه ای که باید محموله ها رو تحویل میگرفتن رفتن اما هنوز هیچ کس برای آوردن محموله ها نیومده بود و این اولین باری بود که چنین خطایی از ریس اوردن محموله ها سر میزد افراد سو از ماشین ها پیاده شدن تا اطراف رو نگاه کنن و بفهمن موضوع چیه ا/ت هم پیاده شد اما چون اطرافش کاملا سیاه و تاریک و بود و هوا هم سرد بود دوباره سوار شد ...
کوک . کجایی تو چرا همجا سیاه ؟
ا/ت . یا ترسیدم.. چرا یهویی .. من تو ماشینم
کوک . تو ماشین چه غلطی میکنی دقیقا ؟ مگه الان نباید باند سو باشی ؟
ا/ت . خود سو گفت بیام محموله های جدیدش رو بگیرم
کوک . ووو... چه زود بهت اعتماد کرد ( پوزخند
ا/ت . نه... هنوز کاملا بهم اعتماد نداره
کوک . زیاد طولش نده وقت زیادی برای آوردن مدارکم نداری
ا/ت . باشه
کوک . خوبه ... راستی زیاد منتظر محموله های قشنگ چانگ هو نباش ...
ا/ت . چرا ؟
کوک . چون تمام محموله هاش پیش منه .. اگه تا ۵ دقیقه دیگه آنجا باشین افرادم بهتون حمله میکنن پس برین
ا/ت . تو چرا همچین کاری کردی آخه؟... بعد میخایبه همین راحتی به من اعتماد کنه ؟
کوک . هر کسی کاری داره .. کار منم اینه .. اینکه تو چطور میخای اعتمادش رو به دست بیاری اصلا واسم مهم نیست میدونی که ..
ا/ت . بله میدونم .. ( حرصی
ادامه دارد......
- ۲.۴k
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط