دل من هرزه نبود

دل من هرزه نبود
دل من عادت داشت که بماند یک جا ...
به کجا؟
معلوم است، به در خانه تو!
دل من عادت داشت که بماند آن جا
پشت یک پرده توری، که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...
دل من ساکن دیوار و دری که تو هر روز از آن می گذری
دل من ساکن دستان تو بود ...
دل من گوشه یک باغچه بود که تو هر روز به آن می نگری

راستی دل من را دیدی؟
آن را گم کردم ...؟!
دیدگاه ها (۴)

با ناراحتی گفت :همه به کسی که دوسش دارن میگن تو با بقیه فرق ...

دیگه راحت باش، من دیگه نمیام عصبیت کنم،نمیام هم دورت بگردمنم...

برایم مهم نیست او رفته است و دیگر سراغی از من نمی‌گیرد.مهم ا...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

ناپلئون گمشده(فصل اول)

وان شات هیونلیکس:a world where we can loveنویسنده:@choi_so_a...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط