دل من هرزه نبود

دل من هرزه نبود
دل من عادت داشت که بماند یک جا ...
به کجا؟
معلوم است، به در خانه تو!
دل من عادت داشت که بماند آن جا
پشت یک پرده توری، که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...
دل من ساکن دیوار و دری که تو هر روز از آن می گذری
دل من ساکن دستان تو بود ...
دل من گوشه یک باغچه بود که تو هر روز به آن می نگری

راستی دل من را دیدی؟
آن را گم کردم ...؟!
دیدگاه ها (۴)

با ناراحتی گفت :همه به کسی که دوسش دارن میگن تو با بقیه فرق ...

دیگه راحت باش، من دیگه نمیام عصبیت کنم،نمیام هم دورت بگردمنم...

برایم مهم نیست او رفته است و دیگر سراغی از من نمی‌گیرد.مهم ا...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

عاشقانه های شبنم

نامردی این دنیارو دیدم.سخته بغض نزاره نفس بکشی:)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط